X
تبلیغات
وبلاگ تخصصی معماری

وبلاگ تخصصی معماری

تاریخچه به وجود آمدن سازمان میراث فرهنگی و مرمت ابنیه

تاریخچه به وجود آمدن سازمان میراث فرهنگی و مرمت ابنیه

 براي اولين بار در نظام اداري ايران در سال 1296 وزارتي تشکيل شد به نام وزارت اوقاف و معارف و صنايع مستضرفه که اين وزارت همانطور که از نام آن پيداست دستگاه بسيار عجيب و غريبي بود که هم وظايف سازمان اوقاف امروز و هم وظايف وزارت آموزش و پرورش و هم وزارت علوم و آموزش عالي و هم وظايف سازمان ميراث فرهنگي امروز کشور را بر عهده داشت . به هر حال در شرح وظايف اين وزارتخانه براي اولين بار به موضوع حفاظت از ميراث فرهنگي بر مي خوريم البته عبارت آن حفاظت ميراث فرهنگي نيست بلکه جلوگيري از انقراض ميراث فرهنگي است که تلاش مي کرد ميراث فرهنگي در کشور منقرض نشود و اين ادبيات آن روزگار بود .

اين وزارتخانه که در حوزه ميراث فرهنگي داراي زير مجموعه هاي ؟....... ( انجمن ) باستان شناسي ايران ، مرکز باستان شناسي ايران و سازمان حفاظت از آثار فرهنگي بود ، در سال 1342( ؟ ) به علت سنگيني وظايفي که بر عهده داشت به سه گروه وزارتخانه اي تقسيم شد .

ـ بخش مربوط به فرهنگ و طبيعتا ميراث فرهنگي از آن منفک شد و به وزارت فرهنگ و هنر تبديل شد .

ـ بخش مربوط به آموزش به وزارت آموزش و پرورش .

ـ بخش اوقاف هم که به عنوان سازماني مستقل زير نظر نخست وزيري قرار گرفت .

در وزارت فرهنگ و هنر براي اولين بار است که موضوع ميراث فرهنگي به صورت علمي در کشور مورد توجه قرار مي گيرد و معاونتي در آن ايجاد مي شود به نام معاونت حفظ و احياء ميراث فرهنگي کشور .

بخش پژوهش ميراث فرهنگي و بخش معرفي و بخشهاي ديگري که امروزه در ميراث فرهنگي باب شده اند در حوزه معاونت حفظ واحياء ميراث فرهنگي در وزارت فرهنگ و هنر تعريف شده بودند . 

همين بحث باعث شده تا درکنار معاونت حفظ و احياء ، سازمان بزرگي به نام سازمان ملي حفاظت از آثار باستاني ميراث در سال 1344 تشکيل شود . اين سازمان يک سازمان نيمه دولتي وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود با يک هيئت امناي 70 نفره که ريئس هيئت امناي آن شاه بود . ماموريت اين سازمان تنها مرمت بناها بود نه پژوهش و معرفي . طراحي سازمان به نحوي بود که حتما سازمان يک سازمان حرفه اي و يک سازمان کارشناسي در سطح کشور باشد . اين سازمان واحدهاي استاني هم داشت . دفاتر اين سازمان در کنار ادارات وزارت فرهنگ و هنر در استانها بود . ادارات کل وزارت فرهنگ و هنر در استانها وظائف اداري سياسي و مديريتي مسائل مربوط به حوزه ميراث فرهنگي را تشکيل مي داد و سازمان حفاظت نفس امر مرمت را انجام مي داد .

در اين ميان مطالعات باستان شناسي بدون بيان ارتباط آن با مرمت و حفاظت از بناها و محوطه هاي تاريخي در جاي ديگري انجام مي گرفت . مرکز باستان شناسي ايران که زير مجموعه وزيرت فرهنگ و هنر بود يک واحد مستقل از سازمان ملي حفاظت بود و به آن ارتباطي نداشت . اداره کل حفاظت از آثار باستاني هم يک واحد مستقل بود .

در اداره فرهنگ و هنر که فعاليتهايش تا اوايل انقلاب ادامه داشت دو اشکال بزرگ درسازماندهي آن وجود داشت که واحد هاي مربوط به حوزه ميراث فرهنگي از جمله حوزه مرمت و حوزه هاي مربوط به آن ارتباط سازماني و سيستماتيک با همديگر نداشتند و مجموعه ي ميراث فرهنگي کشور از اين موضوع رنج مي برد . بعد از انحلال وزارت فرهنگ و هنر با پيروزي انقلاب و تشکيل وزارت فرهنگ و آموزش عالي و از طرف ديگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سازمان ميراث فرهنگي کشور امر به حضور ميراث فرهنگي کشور به لحاظ ساختار مديريتي دچار تخلف ديگري شد . به عبارت اينکه بخشهاي اقتصادي سازمان ؛ مرکز باستان شناسي ، سازمان ملي حفاظت ، اداره کل موزه ها و اداره کل حفاظت از آثار باستاني اينها مي آمدند زير وزارت علوم و از آنجا که وزارت علوم در حوزه تخصصي مسائل مربوط به ميراث فرهنگي نبود مشکلاتي براي آن پيش مي آمد .

اتفاق ديگر اينکه واحد هاي شهرستاني و استاني ميراث فرهنگي جزء وزارت فرهنگ و ارشاد بود يعني اداره سازمانها در استانها زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد بود . در بازه ي سالهاي 1358 تا 1364 .

با وجود تمام مشکلاتي که بود سازمان ميراث فرهنگي در ابتدا به کار خودش مشغول بود گرچه نهاد برنامه ريزي سازمان در يک وزارتخانه و نهاد اجرايي آن يا بازوي اجرايي آن در يک وزارتخانه ديگر بود و اين آسيب مهمي براي سازمان به  شمار مي رفت .

به همين منظور اولين مديران ميراث فرهنگي ( آقاي مهدي حجت  ) با تيمي که در اختيار داشتند تلاش کردند که اول اين واحدهاي متفرقه را در يک واحد بزرگ منسجم کنند . دوم براي پراکنده نشدن موضوعات ، اين واحدها را در هم ادغام کنند و در نهايت اين روند منجر به شکل گيري يک سازمان معقول ميراث فرهنگي شد و در نهايت در سال 1364 منجر به تصويب قانون تشکيل سازمان ميراث فرهنگي کشور گرديد و براي اولين بار در کشور براي موضوع انسجام مذاهب و برخي موضوعات ديگر طراحي تشکيلات اداري شد و در سال 67  قانون اساسنامه سازمان مورد تصويب قرار گرفت که تا به امروز معتبر است .

گرچه سازمان ميراث فرهنگي امروز با اسم طولاني تري ناميده مي شود اما در قانون تشکيل سازمان فعلي صراحتا عنوان شده است که قانون اساسنامه ميراث فرهنگي سابق کشور کماکان به اعتبار خود باقي است چراکه همه حرفهاي اساسي و اصولي در امر پژوهش و مرمت و احياء و معرفي ميراث فرهنگي در قانون اساسي ميراث فرهنگي  عنوان شده است و سند مادر ناظر به همه قوانين حقوقي در حوزه ميراث فرهنگي همين قانون 1367 است .

حرکت بسيار موثر ديگري که در سازمان ميراث فرهنگي کشور اتفاق افتاد در حوزه مديريت آن بود . سازمان به اعتبار بدنه بخش پژوهشي زير نظر وزارت علوم قرارداشت با اين نگاه که ميراث فرهنگي هر اثر آن ، از يک سکه اشکاني گرفته تا چغازنبيل از يک قطعه اي که در پشتکوه روايت مي کند تا آوازي که در دامنه هاي البرز خوانده مي شود چيزي در درون خود دارند غير از اين ظاهر کالبدي که قابل لمس و قابل حس باشد . ارزشهايي در درون خود دارد که ياد آور حيات و حرکت وتکامل يک ملتي است در طول تاريخ . پژوهش يعني تحقيق نه خود کارکرد  و کالبد که اين بخش اول پژوهش است ، پژوهش اصلي و عمقي تر يافتن اين ارزشها و تعيين ارزشها و وارد کردن آنها به حيات جامعه امروز است .

در دوران ما سازمان ميراث فرهنگي به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و بعد از آن به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و صنايع دستي تغيير نام پيدا مي کند . اما اتفاق ديگري هم در شيوه مديريتي سازمان اتفاق مي افتد که خيلي به مسائل حقوقي مربوط نيست و بيشتر به مسائل مديريتي ـ حقوقي مربوط است . در حوالي سالهاي 1370 با ايده مرحوم کازروني فکر ايجاد مديريت مستقل آثار برجسته ايران در ميراث فرهنگي شکل گرفت .

در اين خصوص بايد عنوان کرد که : به طور کلي دولت دو ابزار دارد 1 ) جمعيت و 2 ) سرزمين ، ماموريت دولت مديريت جمعيت است در سرزمين و بعد از آن خدماتي که ارائه مي دهد .

نوع مديريت جمعيت در سرزمين و شيوه هاي آن را آمايش سرزمين مي نامند . آمايش سرزمين مي گويد ملت دراين خاک چگونه زندگي کنند ، نيازهاي آنان چگونه برآورده شود . يک طرح آمايش سرزمين خوب در حقيقت طراحي حرکتهاي رو به جلو يک ملت است در يک سرزمين و اگر اين موضوع نباشد همه پروژه هاي سرزمين شکست خواهند خورد .

دولت به اعتبار خدماتي که به جمعيت ارائه مي کند و مجبور است به تامين مردمش طبيعتا خدمات خودش را به حجم جمعيت ارائه مي کند . اغلب خدمات دولت از اين نوع است مانند صدور شناسنامه يا استقرار نواحي انتظامي در شهرها و . . . يعني هر چه جمعيت زياد تر باشد اين نوع از خدمات دولت بايد زياد تر باشد .

اما جاهايي وجود دارد که دولت وقتي خدمات ارائه مي کند به اعتبار جمعيت نيست بلکه به اعتبار موضوعي است . موضوعي در گوشه اي از کشور وجود دارد که بايد اداره شود . مانند دفاع از مرزها . در واقع مسائلي در کشور وجود د ارد که نياز به مديريت موضوعي دارد که از جنس خدمات به جمعيت نيستند مانند مراتع ، جنگلها ، شيلات و . . .

در ارتباط با مديريت ميراث فرهنگي سازمان يک نوع دوگانگي مديريتي دارد در جايي خدمات به صورت جمعيتي ارائه مي شود و طبيعتا در مرکز استانها ظرفيتي مهيا شد تا به آحاد مردم خدماتي ارائه گردد . اما موضوعاتي است که نسبت به وجود جمعيت نيست مانند چغازنبيل که در گوشه اي از عالم افتاده است و ارتباطي با فعاليتهاي منطقه اي ندارد . اين موضوع بسيار بد است چون عموم تشکيلات دولتي بر اساس هدايت تحت جمعيت تنظيم شده اند . يعني خدمات دولتي به نسبت جمعيت توزيع شده اند . پس تشکيلات دولت بر اساس تمرکز جمعيتي در سرزمين طراحي شده است . وزارتخانه ها در پايتخت ، ادارت کل در مراکز استان و ادرات در شهرستانها و هيچي در بخش و به همين دليل چون بسياري از آثار مانند تخت جمشيد نه در بخش است و نه در ده و نه در روستا نظام اداري امکان تشکيلات متناسب به آنجا را نمي داد به اين ترتيب تعريف اداري با سايتهايي مانند چغازنبيل ، تخت جمشيد و تخت سليمان سازگاري نداشت و نمي شد با ساختار تشکيلاتي دولت آثار تاريخي بزرگ را مديريت کرد . به علاوه هر اثر تاريخي بسته به شان آن ، ارزشهاي آن و وسعت آن و مسائل علمي ، تاريخي ، فرهنگي مربوط به آن بايد مديريت ويژه ي طراحي شده اي را داشته باشند که بتواند آن را اداره کند . اين صورت مسئله اي بود که در سازمان و در دستگاه هاي بالاتر مطرح بود و خلاصه اينکه اين فکر پذيرفته شد که آثار بزرگ جداي از تشکيلات اداري ارائه دهنده خدمات به مردم در ادراه کل شهرستانها ، يک انضباط مديريتي ديگري هم در حوزه ميراث فرهنگي تشکيل شود که مربوط به مديريت موضوعي بودند . تولد پايگاه هاي ميراث فرهنگي از اين نقطه شروع مي شود .

اوايل به شکل پروژه هاي بزرگ در برنامه سوم توسعه شروع به فعاليت مي کنند اما در برنامه چهارم توسعه منجر به تشکيل پايگاه هاي ميراث فرهنگي يک تکليف قانوني شد براي دولت که کارگاه هاي ميراث فرهنگي را تشريح مي کرد در جوار آثار تاريخي بزرگ .

تشخيص استقرار پايگاه ها از وظايف خود سازمان بود که کجا پايگاه باشد اما هنوز اين راه رفته شده به لحاظ اداري سوالات جدي تري ديگري دارد که بايد حل شود .

ـ تشکيلات پايگاه ها بايد تشکيل شود .

ـ تشکيلات پايگاه ها بايد تکميل شود .

ـ شرح وظايف پايگاه ها بايد تنظيم شود .

ـ شرح وظايف پايگاه ها بايد در مراجع قانوني برده شود و تصويب شود .

ـ ارتباط پايگاه ها به عنوان يک نظام مديريت حرفه اي با مديريت استانها به عنوان يک نظام مديريتي اداري ـ سياسي بايد تعريف شود .

ـ اين خوشه متشکل از پايگاه هاي مختلف از سراسر کشور ارتباط آنها با هم تعريف شود . اينکه جزاير جدا از هم نباشد و اتصالات علمي مرتبط به هم داشته باشد .

ـ اين سيستم ارتباطش با مديريت سازمان چه باشد

ـ و مجموعه سوالاتي که بايد در آيين نامه اجرايي در بند قانون برنامه ريزي چهارم قانونهايش نوشته شود .  

در جوار تشکيلات اداري که در سال 1296 در ايران تشکيل شد ، يک تيم 3 نفره  در چند سال بعد چند کار جدي در کشور انجام دادند که عبارتند از  :

1 ) تشکيل وزرارت اوقاف و معارف و علوم مستضرفه .

2 ) تصويب قانون راجع به . . . . . ؟

3 ) پوشاندن گپهايي که در مديريت دولت وجود داشت . مانند اينکه انجمني تشکيل دادند به نام « انجمن آثار ملي ايران » اين انجمن وابسته به دولت نبود و متکي بر کمکهاي مردمي بود . دوران فعاليت اصلي اين انجمن تا سال 1320 بود و از اين سال به بعد به صورت ضعيفي عمل مي کرد . ماموريت اصلي اين انجمن حمايت از فعاليتهاي ميراث فرهنگي کشور بود و جالب آنکه در سالهاي پاياني فعاليتش ـ انجمن آثار ملي به عنوان بنيادي مردمي ، متکي به مردم در بودجه وزارت فرهنگ و هنر و سازمان ملي حفاظت در دوره پول داري رژيم گذشته به دولت کمک کالي مي کرد . که اين تجربه ي خوبي است که تلاش شده در پايگاه ها نيز استفاده شود .

پايگاه هاي ميراث فرهنگي قانونا مي توانند يک هيئت امنا داشته باشند که شامل مراجع علمي ، نخبگان کشور ، دانشگاه ها ، حاميان اثر ، مردمان محلي ، جوامع محلي و معتمدين و همه طبقاتي که مي توانند به نحوي در مديريت تاثير گذارند و آن را تقويت کنند و باعث ادامه حيات اثر شوند . ايده هيئت امنا تجربه اي است از انجمن آثار ملي ايران . هيئتهاي امنا امروزه بايد از يک واحد اداري صفر به يک نهاد رابط تبديل شوند و هم از علاقه مندي مردم و هم از وظايف دولت مي توانند در جهت هدف اثر بهره مند شوند و تجميع کننده و جمع کننده اين نيروها باشند چون با نبود يکي از اين نيرو ها قطعا کار پايگاه ها لنگ مي شود .

در موضوع قانون گذاري ، همين سه نفري که در ساختار تشکيلات ادراي موضوع ميراث فرهنگي را گنجاندند و انجمن آثرا ملي را هم تشکيل دادند ، تلاش براي قانونمند کردن موضوع هم کردند . البته قبل از آنکه قانون حفاظت از آثار ملي در سال 1309 نوشته شود در قانون مدني ما يک اشاره هاي کوتاهي به آثار هست .

1 ) آثار تاريخي مانند پلها و . . .  قابل تملک خصوصي نيستند .

2 ) هر چه که از زير خاک در آمد دفينه است .  

که قانون دوم حکم خطرناکي بود چراکه بعد از آنکه چيزي از زير خاک در مي آمد بايد به گونه اي تقسيم مي شد و . . .  اين دو نکته باعث شد تا آن روزگار اهل تخصص شروع کردند و تسريع کردند در تدوين و تصويب قانون حفظ آثار ملي که اين عجله به اين اعتبار بود .

نهايتا قانوني که جامع است و راجع به وجوه مختلف ميراصث فرهنگي است قانون حفظ آثار ملي است که در 1309 تصويب شده است و هنوز اعتبار دارد . البته بخشهايي از آن قانون نقض شده اند مثلا قوانين مربوط به مجازات در بعد از انقلاب با قوانين مجازات اسلامي نقض شده اند اما استخوانبندب و شيوه و ارزشهايش هنوز به قوت خود برجاست . نظام نامه اجرايي آن در چند سال بعد به تصويب رسيد که کمک مرد به اجراي آن . مجمعه اين قانون به علاوه يک نظام جزايي که در قانون مجازات مجلس بود تا انقلاب ادامه داشت .

در بعد از انقلاب قوانين مربوط به ميراث فرهنگي دچار تحول خيلي جدي نشد . البته در نظام جزايي دچار تحول جدي شد اما در نظام خود مديريتي همان استراکچر قانون که راجع به حفظ آثار ملي بود پذيرفته شد و تمام تلاشي که در اين مدت انجام شد حفظ و اصلاح روشها و شيوه هايي بود که در آن صورت گرفت .

در اينجا بايد به شرايط روز قانون حاکم بر ميراث فرهنگي نگاه کرد که تحت برنامه هاي 5 ساله دولت پايه ريزي مي شود . برنامه 5 ساله دولت که هر 5 سال يکبار بسته مي شود جهت حرکت ، اهداف حرکت و آرزوها و آمال حرکت کشور براي 5 سال آينده را مشخص مي کند . مجموعه قوانين  برنامه و بودجه 5 ساله ، سالانه تابع قوانين وقت است .

در واقعيت امر برنامه 5 ساله اول و دوم سازمان آنقدر گرفتار مشکلات ابتداي بود که به مسائل خنده دار کشيده مي شد . لذا در دولت موضوع ميراث فرهنگي مطرح نبود .

برنامه 5 ساله سوم آغاز نگاه دولت به موضوع ميراث فرهنگي با يک موضوع واحد است . اين برنامه چند نکته مهم را وارد نظام ميراث فرهنگي کشور کرد . 

1 ) تشکيل يگان ويژه پاسداران .

2 ) عضويت مديران استانها در شوراي معماري شهرسازي استان . 

بحثي از ساليان دراز وجود داشته که در حوزه اهل نظر هم هنوز وجود دارد که رابطه ميراث فرهنگي و معماري و شهرسازي تاريخي با معماري و شهرسازي امروز چيست . بين نياز هاي نسل امروز و نيازهاي نسلهاي گذشته چه رابطه اي وجود داشته است . رابطه نگاه و تحسين است يا رابطه نگاه آموزش و تحقيق .

اين بحث تئوريک در برنامه سوم به نتيجه مي رسد که نگاه ما به گذشته يک نگاه آموزش ارزشيابي و تدوين است  براي همين موضوع بايد بتواند بر معماري و شهرسازي کشور تاثير مثبت بگذارد .

برنامه سوم توسعه اين اجازه را داد که در شوراي عالي شهرسازي و معماري پذيرفته شد که نماينده ي ميراث فرهنگي بخشي که مامور مطالعه و پژوهش در گذشته و يافتن اين ارزشها بود در شورا حضور داشته باشد .

3 ) آشتي دادن بخش ميراث فرهنگي با مديريت شهري بود .

رابطه ميراث با شهرداري رابطه خوبي نبود و امروز هم رابطه ي خوبي نيست . برنامه سوم مي گويد مجموع نيروهايي که در يک کشور زندگي مي کنند مجموعا نيروها و عناصر يک ملتند که در يک سرزمين دارند باهم زندگي مي کنند . مجموعه وظايفي هم که دستگاه هاي اجرايي با هم دارند اين مجموعه وظايف در آشتي با همديگر برنامه هاي ملي را شکل مي دهند و رشد و توسعه زماني حاصل مي شود که مجموعه برنامه هاي بخشي با همديگر همخوان باشند و طبيعتا بايد مديريت شهري را در خدمت به ميراث فرهنگي درآورد و ميراث فرهنگي را هم در خدمت ارتقاء مديريت شهري درآورد و تخاصم را به تعامل تبديل کرد .

به همين دليل در برنامه 5 ساله سوم از جمله احکام جدي آن ، آن است که در شهرداري هاي شهرهاي تاريخي مديريت ويژه اي ايجاد شود که اين مديريت ويژه امور مربوط به حفاظت و حراست از بافتهاي تاريخي را انجام دهد . ضوابط مربوط به بافتهاي تاريخي را ميراث تعيين مي کند ولي شهرداري عمليات اجرايي آن را بر عهده مي گيرد . که اتفاقا احکام شديدي هم در آن داده شده مانند ايجاد تناسب بين نظام آتش نشاني با عرض معابر در بافتها که خوب بايد ماشين جديدي براي آين کار طراحي کرد و . . .  البته اين احکام قانون هستند ولي در اجرا سازمان آتن توان و اقتدار لازم براي برقراري رابطه با مديريت شهري و اجرايي کردن ضوابط آنها را نداشته است .

برنامه 4 رم :

در برنامه چهارم به ويژه آنکه هر چه در برنامه سوم گفته شد تاييد مي کند يعني اينکه قوانين برنامه سوم راجع به ميراث فرهنگي به اتمام تاريخي خود نرسيده است و تا انتهاي برنامه چهارم همچنان ادامه دارد .

در برنامه چهارم موضوعي مديرتي نيز به قانون اضافه کرده است که عبارت است از تلاش براي تولد بخش خصوصي ، کارشناس متبحر ، قادر وسالم در حوزه ميراث فرهنگي . تا انجام کارهاي ميراث فرهنگي با اين وسعت که نه در ظرفيت دولت است و نه در توان مالي دولت است و نه با اين هدف مي شود کارشناس آورد منجر به شکل گيري روشهاي مدبرانه و عالمانه شود تا آثار هم حفاظت و سرپرستي شود و هم بدور از آرزوها و روياهاي نشدني باشد .         

برنامه چهارم به تفصيل عنوان کرده است که در حوزه مرمت و حوزه مديريت محوطه ها و در حوزه مرمت اشياء تاريخي و موزه داري و . . . سازمان ميراث فرهنگي مامور است که شرايطي را فراهم آورد که بخش خصوصي فعال در آن متولد شود .

 

جمع بندي برناه هاي سوم و چهارم :

1 ) ايجاد مديريت پايگاهي

2 ) تقويت نظام بخش خصوصي

3 ) انتقال دولت به وظايف سياستگذاري و نظارت و کاهش تصدي گري

اين سه حوزه دورنماي چشم انداز به آينده ي مديريت ميراث فرهنگي کشور است و غير از آن چيزي است که در سال هاي گذشته تجربه شده است و سه موضوع :

ـ مديريت مطالعاتي

ـ مديريت فني

ـ مديريت کارشناسي

مي تواند اين مسير را کوتاه کند .

  

1 ) به طور موردي سابقه و حوزه ي فعاليت کليه سازمانهاي مربوط به ميراث فرهنگي در قرن حاضر ايران را بيان کنيد ؟ 

 ـ سال 1296 وزارتي تشکيل شد به نام وزارت اوقاف و معارف و صنايع مستضرفه موضوع حفاظت از ميراث فرهنگي بر مي خوريم البته عبارت آن حفاظت ميراث فرهنگي نيست بلکه جلوگيري از انقراض ميراث فرهنگي است که تلاش مي کرد ميراث فرهنگي در کشور منقرض نشود .

 

ـ وزارت فرهنگ و هنر براي اولين بار است که موضوع ميراث فرهنگي به صورت علمي در کشور مورد توجه قرار مي گيرد و معاونتي در آن ايجاد مي شود به نام معاونت حفظ و احياء ميراث فرهنگي کشور .

بخش پژوهش ميراث فرهنگي و بخش معرفي و بخشهاي ديگري که امروزه در ميراث فرهنگي باب شده اند در حوزه معاونت حفظ واحياء ميراث فرهنگي در وزارت فرهنگ و هنر تعريف شده بودند . 

 

ـ سازمان ملي حفاظت از آثار باستاني ميراث در سال 1344 تشکيل شود . اين سازمان يک سازمان نيمه دولتي وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود با يک هيئت امناي 70 نفره که ريئس هيئت امناي آن شاه بود . ماموريت اين سازمان تنها مرمت بناها بود نه پژوهش و معرفي .

 

ـ مرکز باستان شناسي ايران که زير مجموعه وزارت فرهنگ و هنر بود .

 

ـ اداره کل حفاظت از آثار باستاني .

 

ـ سازمان معقول ميراث فرهنگي در سال 1364؛ همه حرفهاي اساسي و اصولي در امر پژوهش و مرمت و احياء و معرفي ميراث فرهنگي .

 

 

2 ) پايگاه هاي ميراث فرهنگي کشور با کدام مکانيزم دولتي و اولين بار با پيشنهاد چه شخصي شکل مي گيرند ؟

در حوالي سالهاي 1370 با ايده مرحوم کازروني فکر ايجاد مديريت مستقل آثار برجسته ايران در ميراث فرهنگي شکل گرفت . در اين خصوص بايد عنوان کرد که : به طور کلي دولت دو ابزار دارد 1 ) جمعيت و 2 ) سرزمين ، ماموريت دولت مديريت جمعيت است در سرزمين و بعد از آن خدماتي که ارائه مي دهد . نوع مديريت جمعيت در سرزمين و شيوه هاي آن را آمايش سرزمين مي نامند . آمايش سرزمين مي گويد ملت دراين خاک چگونه زندگي کنند ، نيازهاي آنان چگونه برآورده شود . يک طرح آمايش سرزمين خوب در حقيقت طراحي حرکتهاي رو به جلو يک ملت است در يک سرزمين و اگر اين موضوع نباشد همه پروژه هاي سرزمين شکست خواهند خورد .

دولت به اعتبار خدماتي که به جمعيت ارائه مي کند و مجبور است به تامين مردمش طبيعتا خدمات خودش را به حجم جمعيت ارائه مي کند . اغلب خدمات دولت از اين نوع است مانند صدور شناسنامه يا استقرار نواحي انتظامي در شهرها و . . . يعني هر چه جمعيت زياد تر باشد اين نوع از خدمات دولت بايد زياد تر باشد .

اما جاهايي وجود دارد که دولت وقتي خدمات ارائه مي کند به اعتبار جمعيت نيست بلکه به اعتبار موضوعي است . موضوعي در گوشه اي از کشور وجود دارد که بايد اداره شود . مانند دفاع از مرزها . در واقع مسائلي در کشور وجود د ارد که نياز به مديريت موضوعي دارد که از جنس خدمات به جمعيت نيستند مانند مراتع ، جنگلها ، شيلات و . . .

در ارتباط با مديريت ميراث فرهنگي سازمان يک نوع دوگانگي مديريتي دارد در جايي خدمات به صورت جمعيتي ارائه مي شود و طبيعتا در مرکز استانها ظرفيتي مهيا شد تا به آحاد مردم خدماتي ارائه گردد . اما موضوعاتي است که نسبت به وجود جمعيت نيست مانند چغازنبيل که در گوشه اي از عالم افتاده است و ارتباطي با فعاليتهاي منطقه اي ندارد . اين موضوع بسيار بد است چون عموم تشکيلات دولتي بر اساس هدايت تحت جمعيت تنظيم شده اند . يعني خدمات دولتي به نسبت جمعيت توزيع شده اند . پس تشکيلات دولت بر اساس تمرکز جمعيتي در سرزمين طراحي شده است . وزارتخانه ها در پايتخت ، ادارت کل در مراکز استان و ادرات در شهرستانها و هيچي در بخش و به همين دليل چون بسياري از آثار مانند تخت جمشيد نه در بخش است و نه در ده و نه در روستا نظام اداري امکان تشکيلات متناسب به آنجا را نمي داد به اين ترتيب تعريف اداري با سايتهايي مانند چغازنبيل ، تخت جمشيد و تخت سليمان سازگاري نداشت و نمي شد با ساختار تشکيلاتي دولت آثار تاريخي بزرگ را مديريت کرد . به علاوه هر اثر تاريخي بسته به شان آن ، ارزشهاي آن و وسعت آن و مسائل علمي ، تاريخي ، فرهنگي مربوط به آن بايد مديريت ويژه ي طراحي شده اي را داشته باشند که بتواند آن را اداره کند . اين صورت مسئله اي بود که در سازمان و در دستگاه هاي بالاتر مطرح بود و خلاصه اينکه اين فکر پذيرفته شد که آثار بزرگ جداي از تشکيلات اداري ارائه دهنده خدمات به مردم در ادراه کل شهرستانها ، يک انضباط مديريتي ديگري هم در حوزه ميراث فرهنگي تشکيل شود که مربوط به مديريت موضوعي بودند . تولد پايگاه هاي ميراث فرهنگي از اين نقطه شروع مي شود . اوايل به شکل پروژه هاي بزرگ در برنامه سوم توسعه شروع به فعاليت مي کنند اما در برنامه چهارم توسعه منجر به تشکيل پايگاه هاي ميراث فرهنگي يک تکليف قانوني شد براي دولت که کارگاه هاي ميراث فرهنگي را تشريح مي کرد در جوار آثار تاريخي بزرگ .

 

3 ) موارد قانون برنامه5 ساله سوم و چهارم را در حوزه ميراث فرهنگي بيان کنيد ؟

1 : تشکيل يگان ويژه پاسداران .

2 : عضويت مديران استانها در شوراي معماري شهرسازي استان . 

3 : ايجاد يک نگاه آموزش ارزشيابي و تدوين که بتواند بر معماري و شهرسازي کشور تاثير مثبت بگذارد .

4 : آشتي دادن بخش ميراث فرهنگي با مديريت شهري بود .

5 : ايجاد مديريت ويژه امور مربوط به حفاظت و حراست از بافتهاي تاريخي .

6 : تلاش براي تولد بخش خصوصي ، کارشناس متبحر ، قادر وسالم در حوزه ميراث فرهنگي .

7 : ايجاد مديريت پايگاهي

8 : تقويت نظام بخش خصوصي

9 : انتقال دولت به وظايف سياستگذاري و نظارت و کاهش تصدي گري

    

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:17  توسط علی احمدی  | 

ضرورت مرمت

ضرورت مرمت

       مرمت فعاليتي است كه ضرورت آن در كل زندگي انسان احساس مي شود به بيان ديگر مرمت ضرورتي زيستي، نه ضرورتي عملكردي است. تغيير، رشد و ترميم در محيط زيست آدمي و هر گونه جانداري مشاهده مي شود. به همان ترتيب كه تغيير و تحول پذيرفته و يكي از راز و رمزهاي حيات تلقي مي شود و يكي از شالوده هاي حيات به شمار مي آيد. تمام موجودات زنده از ابزارهاي زندگي به حساب مي آيند، مرمت هم يكي از اين ابزارهاست.

ترميم هاي دروني و بيروني در محيط زنده صورت مي گيرد. با اين تعبير، مرمت يكي از پايه هاي مستحكم است كه مي توان به آن تكيه كرد. اگر بخواهيم روي بخش هايي از آن تمركز يابيم مي توان به مرمت ساختمان ها و اشياء و يا به ترميم محيط يا ساير مواردي بپردازيم كه به نوعي در حوزه مرمت قابل بررسي اند، طبعاً هر كدام از اين ها بنيه فرهنگي و ابزار خاص خود را مي طلبد.

وقتي آدمي چيزي مي سازد، تنها به رفع نيازهاي معمول و روزمره خود بسنده نمي‌كند بلكه فراسوي اين روند نيازهاي رفتاري و حياتي ويژه اي دارد و طرح وي بازتاب اين نياز رفتاري است، اين طرح ها متنوع اند و بر پايه انتخاب و اختيار استوار، و در جوامع مختلف انساني هم گوناگون و متنوع است. بنابراين، هر فعاليت و هر اقدام توليدي كه انسان به آن دست مي زند از ويژگي رفتاري خاصي برخوردار است و پيام هايي از طريق دست ساخته هاي او گسيل مي شود و تفاوت و تنوع در سياره ها از همين جا ناشي مي شود. انسان مختار است و انتخاب مي كند. الگوي رفتاري وي متنوع است كه گاه در محيط منعكس مي شود، و اين مبناي تفاوت هاي محيطي و جغرافيايي قرار مي گيرد. اما آدمي چون هر موجود زنده ديگر با حفظ محيط خود پيام مبادله مي كند و اين تبادل اطلاعاتي رمز حيات و رمز تعادل حياتي اوست. اگر اين تبادل صورت نگيرد، تعادل حيات از دست مي رود و آدمي ديگر قادر به ادامه زندگي نيست.

 

دلایل مرمت ابنیه

بناهاي با ارزش تاريخي عمدتاً بناهايي هستند كه احداث آنها به دوراني باز ميگردد كه در ساخت آنها اصول و محاسبات عمراني به شيوه هايي كه امروز رايج است رعايت نگرديده است. اين مسئله باعث مي شود خبر آسيبهاي جدي به اين بناها بر اثر عوامل مخل طبيعي باعملكرد آني يا تدريجي ويا عوامل مخل انساني منتشر گردد. در اين مقاله ابتدا به معرفي بناي تاريخي و دليل اهميت حفظ آنها خواهيم پرداخت، سپس به صورت موردي به تعدادي از آسيبهاي ناشي از عوامل مذكور اشاره خواهيم كرد. در پايان به ارائه راهكارها و همچنين چند مورد از استحكام بخشي هاي انجام شده در داخل و خارج از كشور خواهيم پرداخت.

واژه هاي كليدي: بناي تاريخي، استحكام بخشي.

بناي تاريخي چيست؟
   بناي تاريخي همراه با برانگيختن حس شگفتي ما را بر آن مي دارد که درباره فرهنگ و معماري گذشته بيشتر بدانيم. اگرچه داراي ارزشهاي معماري، هنري، زيبائي شناختي، تاريخي، نمادي، معنوي، اقتصادي يا اجتماعي باشد، اما در نگاه نخست عاطفي است چون نمادي ازهويت فرهنگي وبقاي مردم آن منطقه وهمچنين بخشي از ميراث ما محسوب مي شود.

بناي تاريخي نوع مرمت و شيوه هاي استحکام بخشي را مشخص مي کند ومرمت فرصتي است براي دستيابي به شناخت اين بناها. اگر مرمت گر قادر به شناخت درست نباشد، جداي از اينکه فرصت خلاقانه را از دست مي دهد، بنا را نيزدچار خدشه مي کند.

جهان پيرامون ما به خاطر شرايط اقليمي بسيار متغير است، همچنين فقدان استراتژي  نگهداري باعث مي شود بلاياي طبيعي بيشترين خسارت را برآثار فرهنگي و تاريخي وارد سازد.

عوامل مخل در سازه هاي تاريخي :

 عوامل بيروني

 عوامل طبيعي     

 عوامل طبيعي با عملکرد آني بلاياي طبيعي (زلزله، رعدوبرق، آتش سوزي، سيل، رانش و تغيير مکانهاي زمين،...)
 عوامل طبيعي با عملکرد تدريجي

عوامل فيزيکي(باد، تابش خورشيد، تغييرات رطوبتي، تغييرات درجه حرارت، باران هاي اسيدي، آلاينده هاي هوا،...)

عوامل شيميايي و الکترو شيميايي موجود در طبيعت

عوامل مخل گياهي

عوامل بيولوژيکي و ميکرو بيولوژيکي

عوامل مرکب

عوامل اجتماعي ناشي از سودجوئي يا عدم آگاهي مردم و مديريتهاي غلط جوامع جهان سوم

عوامل ذاتي و دروني

ناشي از ضعف فنون اجرايي و عدم شناخت اقليم و مصالح موجود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:16  توسط علی احمدی  | 

مهندسی مرمت

مهندسی مرمت

 کار مهندسی مرمت، این تفاوت را با کار مهندسی ساختمان دارد که موارد به این راحتی قابل تکرار وتسری نیستند . چیزی که به عنوان مبنای محاسبه و طراحی فنی توی ساختمان اجرا میکنیم ، شاید بطور اجباری بشود گفت که کار تکنولوژی مرمت کاری است ، که علاوه بر داشتن پایه و بیس مورد نیاز ، نیازمند کار خلاقانه و نوآوری وبه یک معنی کار هنری و بداعت است . هر چند که ممکن است بگویند برای کار مهندسی خیلی از اوقات کسانی را داریم که با همین نوآوریها و مواجه تازه با یک تکنیک یا یک مصالح ، کارهای نو میکنند . این واقعیت دارد. ولی آنچه که در ارتباط با مرمت عرض میکنم ، این است که بحث تکنیک ، بدون در حقیقت مناسب سازی و گاهی اوقات بدون تصمیم گیری جزئی و تفصیلی از یک بنا به بنای دیگر و حتی گاهی از اوقات در یک بنای واحد برای یک مشکل یا عارضه مشابهی که در بخشی از یک ساختمان دارد ، شما دو راه حل مجزا داشته باشید.مثلا یک مسجد چهار ایوانی دارید که دو ایوان روبروی آن دچار مشکلی مشابه هستند و مثلا شاه تویزه آنها شکسته است . شما نمی توانید یک نسخه واحد برای تعمیر جزییات کار حفاظت و تعمیرات آن دو بپیچید . مثلا ممکن است جداره خارجی این دو ایوان به لحاظ جزئیات با هم فرق داشته باشند ، یکی ممکن است پوسته اورژینال نداشته باشد . دلایل متعددی باعث میشود که نتوانیم خیلی دست به تکرار بزنیم و یا نسخه های واحد بپیچانیم. به اعتقاد بنده کسی که میخواهد مرمت انجام دهد ، در زمینه مسائل تکنیکی باید لابد اینقدر پیشرفت بکند که برسد به مرحله نوآوری و اجتهاد و یا حداقل به جایی برسد که بتواند طراحی فنی بکند. دقت بکنید بحث طراحی فنی کردن ، غیر از محاسبه فنی و نقشه کشی فنی است . در بسیاری مواقع پیش می آید که مثلا سیستمی که برای حفاظت بکار مبرند ، برای تخریب یک ایوان یا مناره و. . . درهمانجا طراحی کنند ، این برای اولین بار باشد وشاید تنها موردی باشد که دیگر تکرار نشود . باید آدم بتواند این را طراحی بکند و ببندش برای اجرا. توی کار مرمت آدم گاهی اوقات مجبور میشود که ابزار کار را خودش بسازد . ممکن است بعضی ابزار مورد نیاز در بازار وجود نداشته باشد و مجبور است که خودش طراحی و بسازد . بنظر من این شاید یکی ازمهمترین ویژگی در مبحث تکنولوژی مرمت باشد که باید به آن توجه داشته باشیم .

          در بحث تکنولوژی مرمت، در حال حاضر یک مبنا و رفرنس و دستورالعمل مشخص برای کارهای فنی و مرمت نداریم و این در حقیقت جزئی است از مشکلی کلیترکه ما هنوز چیزی به اسم منشور مرمت در مملکتمان تدوین نشده است . این موضوع را سه سالی است که ما و آقای دکتر شیرازی و سایر دوستان وخدا رحمت کند مرحوم مهندس مهریار را ودوستان دیگر که در کمیته ایکوموس هستند که با سازمان میراث فرهنگی در کشاکش هستیم که یک کار فشرده  سیستماتیک و علمی روی آن انجام بشه تا برای کسانی که میخواهند بعدا کار مرمت انجام دهند یک دستور العمل باشد.

         کار مرمت در کشور ما بشدت سلیقه ای است وبشدت وابسته به فرد است به همین خاطر امکان ارزیابی یا نقد ، خیلی ، وجود ندارد. آنچه که ما شاهد آن هستیم اینکه بمقدار زیادی کارهای مرمتی ما بجای اینکه توسط مهندسین مرمت انجام شود ، توسط استادکاران انجام میگردد.وخیلی از اوقات بجای اینکه کارهای تکنیکی مرمتی انجام شود ، در اصل یکجور کار بنایی یا کار نوسازی یا بازسازی انجام میشود.این یکی از آفاتی است که ما دچار آن هستیم.به عنوان مثال میگوییم اس محمد این طاق را بزن واو هم بدون توجه به اینکه باقیمانده طاق صفوی است برای خودش خراب میکنه و مجدد آن را میسازد و بی خیال صفوی .همین وضعیت را توی خیلی  ازبناهای تاریخی مثلا خانه های تاریخی کاشان ملاحظه میکنید و خیلی از چیزهایی که امروزه شما می بینید از ابداعات همین بنا و معماری است که این بنا را مرمت کرده است و هیچوقت این ساختمان همچون چیزی نداشته و بنا را طوری با سلیقه خودش انجام داده که با مزاج بازدید کننده جور در بیاد.مشکل اصلی این است که معیار اینها در مرمت این نوع بناها ، چیست ؟ چکارباید میکردیم که نکردیم ؟ آن مبانی که به یک نحوی روش اجماع شده است توسط کارشناسان خبره در سطح ملی که آیا اینطور عمل کنیم یا اینطور عمل نکنیم ، بسیاری از کشورهای حتی کوچک دنیا منشور مرمت خاص خودشان را دارند جدای از آن کنوانسیونها و منشور مرمتهایی که در سطح بین المللی مد نظر هست که ساختمانهای تاریخی دارای حرمت میباشند با این وجود هرکدام ، دارای منشور مرمت خاص خودشان هستند. بدلیل اینکه شرایط اقتصادی خاص دارند یا وضعیت فرهنگی ویژه دارند و یا گونه های خاصی از بنا را بیشتر توی مملکت دارنداینها همه میتواند تعیین کننده باشند که توی این مواجهه چگونه با یک بنا برخورد کنیم حال به این مسئله این را اضافه کنیم که ما بیشتر روی این ابهام تشدید بشیم وقتی که مسائل تکنولوژیک مطرح میشود یعنی ما چه شیوه ای را جهت مرمت انتخاب بکنیم ما در حقیقت چهار چوب نداریم و چند مشکل داریم 1- مبنا و راهنمای تعیین کننده که میزانی برای مداخلات و نوع مداخلات باشد ، نداریم 2- ادبیات مربوط به بحث تکنولوژی مرمت به فارسی تقریباهیچ چیز نیست ما چیزی که تدوین شده باشد روی جزئیات ، روی دیتیلها ، روی نحوه کاربرد صحیح مصالح یا سیستم استحکامی و . . .این در حالی است که ما به زبانهای خارجی یک مجموعه ای از منابع را داریم شاید قدمت آن چیزی که امروز به عنوان منابع تکنولوژیک در دست داریم در یک نگاه جدی تاریخی و به لحاظ تکنولوژی مرمت نوتر و جوانتر هست از بحثهای مربوط به مبانی مرمت که طی بیست و بیست و پنج سال اخیر توسط یونسکو و ایکوموس منتشر شده است وهمینطور اساتید ایتالیایی که مواردی را توی دانشکده ها شون انتشار داده اند . تلاش کمی در جهت برگرداندن این منابع به فارسی صورت گرفته است یکی از این منابع که در مورد مرمت ساختمانهای گلی است طی یکسال گذشته توسط دکتر شیرازی ترجمه شده است وشاید یکی دوتای دیگر که ما هنوز مطالب زیادی در این ارتباط نداریم که امیدواریم که برای ترجمه این منابع به فارسی فکری صورت گیرد.طبیعی است که عمده این مسئولیت به عهده مدرسه مرمت است ونباید از جاهای دیگر این توقع را داشته باشیم از طرف دیگر منابعی که در زمینه مرمت بزبان خارجی وجود دارد اکثرشان چون تولید شده در غرب هستند از لحاظ نوع بناها و نوع آسیب شناسی و نوع راه حلهای ارائه شده خیلی با شرایط مملکت ما تطابق ندارند کاربردشان عینا جای تامل دارد مستقیم نمی توانیم از آنها استفاده کنیم یا حداقل کم میتوانیم استفاده کنیم زیرا ما موضوعات و سازه های بخصوصی داریم مثلا ما در بخش وسیعی از کشورمان بناهای خشتی و گلی و آجری داریم و کارهای گنبدی و امثالهم که در غرب اصلا وجود ندارند بنابر این موضوعات مربوط به مرمت و تکنولوژی آن هم ممکن وجود نداشته باشد. بنا بر این تلاشی لازم هست که این اطلاعات بصورت بومی هم تولید و تدوین شود و این کار بایستی حتما انجام گردد. قطعا حرکت کردن در این مسیر ، زیر و رو کردن منابع خارجی را بدنبال دارد و یکی از گامهای اساسی است ولی آنچه که برای من محرز است اینکه خیلی از این منابع در اینجا قابل استفاده نیستند یک دلیل اینکه بخاطر سنخیت بناست و جنبه های دیگری از جمله عدم خدمات پشتیبانیهای لازم جهت مهندس مرمتگر شامل آزمایشگاه ومحاسبات فنی برای تست نمونه ها و سونداژها و . . . که ما این ابزارها را نداریم و شما اگر به دفاتر کار میراث فرهنگی مراجعه نمایید فکر میکنم ابزار کار آنها از بیل و کلنگ بیشتر نیست . در حالی که استفاده از ابزار دقیق چه در مرحله شناخت چه برای آسیب شناسی بنا و چه برای انتخاب مواضع تکنیکی ضروری است و در آنجا تولید کنندگان این کارها را انجام داده و به مرمتگران خدمات رسانی و پشتیبانی میکنند در حالی که ما باید خودمان طراحی و تصمیم گیری بکنیم که از چه نوع مواد و مصالحی و یا چه تکنیکی استفاده نماییم.در حقیقت ما هیچ مرجعی نداریم تا ما را از جهت فنی پشتیبانی نماید. در کشورهای غربی تولید کنندگان متخصصین مرمت را سرویس میدهند و ما از این موضوع محروم هستیم.

           موضوع دیگر مسئله محاسبات فنی دقیق و محاسبات کمی در مورد بناها است که برای کار مرمت ضرورت دارد . این موضوع در کشور ما دارای تاریخ طولانی و روشنی نیست.به یک معنا میتوانم بگویم شاید در این ارتباط اولین تلاشهای موثر و مفید در این زمینه توسط بچه های همین دانشکده صورت گرفته است . مثلا گنبد مسجد جامع قزوین خاطرم هست سی سال پیش با دوستان و کارشناسان شورای فنی سازمان حفاظت آثارباستانی قدیم مکرر چه در پشت میز و چه در محل کار بحث میشد که مشکل چیست واقعا نمی دانستیم نه تنها ما نمی دانستیم بلکه تا چند سال پیش هم نمی دانستند و با زدن هو در پشت مقصوره آن را رها کردن وهنوز ترکها فعال هستند . اولین تلاشها برای محاسبه فنی توسط آقای زمانی از دانشجویان همین دانشکده صورت گرفت ویا بعضی کارهایی که آقای مهندس حیدری انجام داده مشابه این موضوع میباشد . البته دوستان دیگری نیز کارهای مشابهی انجام داده اند که من اسمهایشان را نمی دانم مثلا سپاسدار روی سد کواربرای اولین بار اقدام به این محاسبات فنی کرد. سد تاریخی که توسط بچه های جهاد سازندگی تاجی به ارتفاع سه متر روی آن زده شده و آب سه متر بالاتر از آن بود طبیعی است که همین اضافات بتنی که به سد وارد شده بود خود یک مشکل اساسی بود. مرمتگران کارهای خود را بر اساس برآوردهای حسی و تجربی انجام میدهند و در اینگونه محاسبات در معرض خطراشتباه است.بنابر این اگر ما شناخت خود را از بناها بتوانیم علمی و سیستماتیک وکمی وریاضی بکنیم آنوقت با اطمینان میتوانیم عمل کنیم.در جاهای دیگر در این زمینه خیلی زودتر حرکت کرده اند مثلا وقتی دکتر شیرازی در دانشگاه رم درس میخوانده در آن موقع کتبی تدریس میشد که مربوط به آنالیز ساختمان بوده و کتاب دوازده درس مرمت آقای مهندس محبعلی در حقیقت از همان کتب گرفته شده مربوط به سی و چهل سال پیش است در حالی که در ارتباط با این موضوع در کشور ما تازه شروع گردیده است تازه مطالبی که در این کتب هست زیاد ارتباطی به بناهای ما ندارند.

          جای سه نوع تحقیق و پژوهش در مملکت ما خالی است . نخست اینکه وقتی میخواهیم مرمت را شروع بکنیم باید قبل از آن دانش آسیب شناسی را داشته باشیم و باید بدانیم مشکل چیست و برای آسیب شناسی نیاز به اطلاعات دیگری داریم از جمله اینکه این بنا یا ساختمان به لحاظ نظام مهندسی ، اجرا و سازه و رفتار نیروها ، کیفیت مصالح و آنچه مربوط به تکنولوژی ساخت معماری سنتی و بومی است را درست ببینیم. متاسفانه در این ارتباط منابع ما هم بسیار کم است ومحدود میشود به تعدادی منابع که در بعضی وانمود به شناخت معماری سنتی میگردد که در حقیقت اینچنین نیست.

          دوم اینکه جنس اطلاعاتی که در مورد معماری سنتی وجود دارد اشکالش این است که از نوع طبقه بندی شده وکلاسیک نیست که براحتی بشود آن را تبدیل به کتاب کرد بلکه به یک کاتالیستی ( پژوهشگری یا سازمان دهنده ای) نیاز دارد که پای صحبت معماران و استادکاران نشسته و مطالب را از آنها بگیرد وبه زبان آکادمیک و قابل فهم تبدیل نماید.

          ازطرف دیگرمعماران سنتی ما نمیتوانند دانش خودرا در زمینه معماری سنتی بزبان بیاورند و نمیتوانند توضیح و توجیه کنند و معرفت آنها را خیلی سخت است که تبدیل به متن کرد زیرا معماران قدیم بخشی از این دانش را با عقل و بخشی را با تجربه و بخشی را با حس کسب کرده اند و همینطوری به این اطلاعات دست نیافته اند. معماران قدیمی از یک رابطه بسیار قوی بین ذهن ، چشم و دست برخوردار بودند که ما الفبای آن را بلد نیستیم و قادر به درک و فهم آن نیستیم . اینجور اطلاعات را تبدیل کردن به اطلاعاتی کلاسیک و مدون ، غیر ممکن نیست اما سخت است . میشود این اطلاعات را احصاء و استخراج نمود .

          کمی مایه آبروریزی است که بیشترین اطلاعات ما در زمینه معماری گلی و بیشترین تلاشها در این زمینه در چغازنبیل و با حضور ژاپنیها بوده است . آنالیز خاک، روشهای استخراج و استحکام بخشی و . . .  اولین تجربه ها و تولید اطلاعات است که در آنجا صورت گرفت . به عنوان نمونه کار آقای افشین ابراهیمی کار بسیار ارزنده و رفرنس با ارزش و نویی است . این نوع کارها باید صورت گیرد . کار معرفی انواع و اقسام شالوده ها ، بناها ، سازه های قدیم و تکنیک ساخت ، تجزیه و تحلیل سازه ای و بحث آسیب شناسی و نهایتا فن شناسی مرمت . در همه این زمینه ها ما لنگ میزنیم . بنا بر این هر کدام از شما دوستان تلاش کنید که در هر کدام از این قسمتها دانش خود را از این سطحی که هست ، جلوتر ببرید.

          نکته دیگر با توجه به اینکه ما هنوز کار محاسبه را با جدیت توی بناهای خود نداریم و بنظر میرسد زمان خواهد برد که بخواهیم فرمولها را بدست آوریم. مثلا انواع و اقسام بناهای خشتی و گلی ویا تنوع جنس خشت و همچنین تنوع نوع ملات و یا حتی چینه های متنوع . من چینه هزار ساله را دیدم که درون بنا خوب حفظ شده و کلنگ روی آن کار نمی کرد. یعنی مشخص بود که این چینه داخل قالب خوب کوبیده شده و فکر میکنم روی جنس خاک اولیه وترکیب بافت ماسه آن خوب فکر کرده اند در حالی که خشت دوره های بعدی پوسیده بود و یا چینه های گلی وجود دارد که انگشت در آنها فرو میرود . اینها را چگونه میتوان فرموله کرد ؟ تنوع مصالح با کیفینهای مختلف و مقاومتهای متفاوت ، این خیلی سخت است . از طرف دیگر تلاش در این حوزه درشرایط و مراحل اولیه قرار گرفته است . علی رغم همه این مسائل ، کسی که می خواهد کار مرمت انجام دهد ضرورتا در بسیاری موارد باید تصمیم آنی بگیرد . یعنی مکلف میشود به تصمیم گیری آنی . مثلا در شرایط زلزله و یا شرایط اورژانسی دیگر. بنا بر این با توجه به این وضعیت، مهندس مرمت نیاز به یک معرفت کلی نسبت به نظام ساخت و ساز ساختمانی ، رفتار نیروها و عوامل مختلف آنها ، تشخیص نقاط آسیب پذیر و امثالهم ، دارد. یعنی حداقل بتواند به صورت حسی رفتار و تاثیرنیروها را تحلیل نماید که چرا این بنا در حالت شکسته ، ایستاده است. متاسفانه خیلی از همکاران به این موضوع توجهی نکرده اند. یعنی با مسئله نظام ساختمان سازی سنتی و وضعیت نیرو روی آنها و آسیب شناسی آشنایی ندارند . من مکرر دیده ام که یک تاق تیزه داری راکه شکم داده وشکسته و در آوارگاه دارد پایین می آید، سرتیزه اش شمع زده اند یعنی در نقطه ای که دارد بالا میرود . و یا اتفاق افتاده که تنگ گذاری کرده و مقطع چوب مورد استفاده ، وزن 15 آجر را ندارد و آن را زیر پانصد آجر گذاشته اند و یا شمع چوبی را زده و ته آن روی خاک است . بنا بر این باید به یک شکلی این موارد را در مرمت وجدان و فهم کرد . کسی که میخواهد کار مرمت بکند باید بداند در این بنا چه اتفاقی می افتد و چگونه نیروها در آن حرکت میکند تا به زمین برسد وکجاها ممکن است در رود و کجاها در مرز خطر است و چگونه میشود آنها را از این  آسیبها نجات داد و موقعیت آنها را تثبیت کرد . شماها به چنین شناختی به شدت نیاز دارید . به همین خاطر من تصورم این است که کسانی که قبلا درس استاتیک و مقاومت مصالح را خوب خوانده اند ، راحتتر با این مباحث کناربیایند و به شکلی با این فهم کلی به داد ساختمان رسیده و جلوی پیشرفت خرابیها را بگیرند .

          من عرایضم را کوتاه کنم و این دو سه مطلبی است که بصورت کلی بنظرم رسید در رابطه با فن شناسی مرمت ، اکنون در خدمت عزیزان جهت بیان نقد و نظر . خیلی متشکرم ازاین حوصله ای که به خرج دادید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:16  توسط علی احمدی  | 

رويكرد نوين ايران به حفاظت و مرمت آثار تاريخي

رويكرد نوين ايران به حفاظت و مرمت آثار تاريخي

 دكتر شيرازي  در سخنراني با عنوان «رويكرد نوين ايران به حفاظت و مرمت آثار تاريخي» در اين مراسم ايراد کردند كه چكيده‌اي از سخنان ارزشمند ايشان به شرح زير ارائه مي‌گردد.

«... امر حفاظت مقوله‌ايست كه در گذشته با استفاده از دانش كهن و روش­هاي نيكوي گذشتگان انجام مي شده است. از زمان مشروطيت يعني سال 1285 ﻫ.ش تاكنون كه دوره معاصر ايران شناخته مي شود، هرچند مكاتب و مراكز فراوان جهت گسترش امر حفاظت پديد آمده اند، ولي ديگر روشهاي نياكان را فراموش كرده ايم و در رويكرد نوين اهمال گر شده ايم.

حافظ، سعدي، مولانا و... در طي زمانهاي متمادي توسط انسانها حفظ گرديده اند، زيرا ارزشمند بودند و انسان ارزش آنان را درك كرده بود. چيزي كه ارزشمند است به خودي خود محافظت نمي شود مگر آنكه انسان ارزش آن را بداند، در اين صورت است كه امر حفاظت محقق مي گردد نگاه ما به گذشته مهم است، بايد بدانيم چه گذشته است و امروز كجا هستيم. اگر ندانيم ساخت آينده مشكل خواهد بود.

وقتي انقلاب مشروطيت آغاز شد، فعاليتهاي گذشته مانند وقف، خيرات و مبرات و... كنار گذاشته و نقش مردم در حفاظت كمرنگ شد كه اولين اشتباه بود. اگر آن حركت ادامه داشت امروزه بخش خصوصي داشتيم كه مساجد، مقابر، بناهاي عام المنفعه و... را تعمير و حفاظت مي كرد.

با روي كار آمدن رضا شاه به امور مربوط به فرهنگ مردمي و ساختار آن ضربه سختي وارد آمد، يعني آنچه را كه مردم داوطلبانه مي توانستند حفاظت كنند، ديكتاتوري از بين برد. زماني كه ديگر به توليد نپردازيم، مصرف كننده مي شويم.آنگاه دولت به اختيارات خدادادي ما مسلط مي شود و ما آن را از دست مي دهيم. زماني حفاظت قابل لمس است كه به توليد بپردازيم و به منابعمان نياز پيدا كنيم. منابع ما همان تاريخ، ميراث فرهنگي و مردم هستند در اين زمان است كه ارزشها را مي دانيم و با تخريب آثار مقابله مي كنيم. اگر باورمان شود كه فرهنگي داريم آنگاه مي توانيم حركتي كنيم.

رضا خان با شروع جنگ جهاني دوم بركنار شد. در زمان جنگ بود كه سازمان ملل و يونسكو ايجاد شدند كه خدمت بزرگي به بشريت كردند....با توجه به توصيه هاي اكيد يونسكو، وزارت فرهنگ و هنر ايجاد شد كه در پي آن تشكيلاتي مانند مركز باستان شناسي، مردم شناسي، سازمان حفاظت آثار باستاني و غیره به وجود آمدند. سالهاي رستاخيز مرمت و حفاظت از 1345 تا 1355 بود كه نيروي عظيمي در بخش خصوصي و دولتي پديد آمد. بعد از آن با انقلاب و سپس جنگ مواجه شديم كه بسياري از نيروهاي متخصص و ورزيده را از بين برد. در زمان جنگ، عشق به فرهنگ به شدت ايجاد شد. در اين دوران مترقي‌ترين قانون به تصويب رسيد كه آن ايجاد سازمان ميراث فرهنگي بود كه در سال 1367 تأسيس شد. اين سازمان به خاطر ماهيت تحقيقاتيش به سرعت ريشه دواند.بعد از جنگ در زمينه حفاظت دچار افول شديم و اكنون ديد ما روز به روز نسبت به ميراث فرهنگي مادي تر مي شود. ميراث فرهنگي عزيز است و نياز به توجه دارد،توجهي كه نتيجه آن حفاظت است.

بعد از انقلاب درس‌هاي بسياري فرا گرفتيم. آموختيم كه:

- براي حركت نيازمند نظريه هستيم و نظريه حاصل نمي شود مگر با علم. درباره تاريخ نمي توان بدون علم نظريه پردازي كرد. علم از طريق ميراث فرهنگي حاصل مي شود...،بايد تاريخ مان را بنويسيم. مخزن علوم­مان را در متون، روايات و احاديثمان داريم، امام جعفر صادق (ع) مي فرمايد:« آثار ماست كه بر ما دلالت مي كند، اگر مي خواهيد ما را بشناسيد به آثار ما رجوع كنيد.» علم را بايد پديد آورد مثلاً ده سال كار در اصفهان باعث شد بفهميم كه اين شهر حرف اول را در تاريخ شهرسازي اسلامي مملكت ما مي‌زند.

- ميراث فرهنگي والا و ارزشهاي آن منبع توليد علم هستند. علوم ميراث فرهنگي كه باستان شناسي در رأس آن است، از علوم مولده مي باشد و بدون آن تاريخ ما تدوين نمي شود و از حالت اساطير گونه خارج نمي گردد.

- علوم ميراث فرهنگي ركن اصلي هويت بخشي و خلاقيت هاست و با حذف آن كسب هويت ساده نگري است، بايد باور كنيم كه صاحب فرهنگ هستيم و اين فرهنگ را بشناسيم.

- ميراث فرهنگي در شناختش ثمر مي دهد و بازده دارد حتي بازده اقتصادي. هنگامي كه شناخت كامل و درستي از يك اثر داشته باشيم، به واسطه شناخت مي توانيم ارزان ترين مرمت را در آن اثر داشته باشيم مانند كاري كه در مسجد جامع اصفهان انجام شد.شناخت بالا باعث حذف فعاليتهاي زائد مي شود. در نهايت در امر مرمت بايد از حضور استادكاران برجسته بهره بگيريم و بدون حضور آنان نمي توان مرمت انجام داد.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:15  توسط علی احمدی  | 

آناستیلوز

آناستیلوز

  کلید واژگان :آناستیلوز ، بناهای سنگچین بدون ملات ،  آناستیلوزیس با وصالی قائم ،  آناستیلوزیس با وصالی افقی ،  نگهداری تا پاره یابی ،  طبله زدایی و شستشو،  استحکام بخشی اولیه ،  وصالی موقت ،   تثبیت  ،  حفاظت و نگهداری ، مکانیزم پوسیدگی سنگ ها .

 

 چکیده :

آناستیلوز روش مرمتی است که در مورد برپایی مجدد آثار سنگی که به روش سنگ چین بدون ملات ساخته شده اند و بیشتر در مورد حفظ ، نگهداری ، تداوم و القای بصری از دوران حیات اصلی یک اثر به کار گرفته می شود و حتی الامکان نباید با  " دوباره سازی" همراه باشد و همچنین با بازسازی سبکی مترادف نیست . باید قبول کرد که هر اقدام برای آناستیلوز پتانسیل اشتباه بودن را دارد به همین دلیل کار باید قابل برگشت باشد که اگر بعدها شواهد بهتر یا بیشتری (جدیدتری) روشن شود آناستیلوزیس انجام شده قابل تغییر و اصلاح باشد. حالت‌هاي آناستيلوز در عمل به دو صورت مي‌باشد. مرمت آناستيلوزيس با وصالي قائم كه در اين نوع نياز به چسب‌ها و محورهاي نگهدارنده لزوم پيدا مي‌كند. گاهي قطعه يا قطعات پاييني كه قرار است وزن قطعات بالايي را تحمل كنند نياز به استحكام بخشي دارند. مرمت آناستيلوزيس با وصالي افقي در اين نوع قطعات به صورت جانبي به يكديگر متصل مي‌شوند. وصالي اين قطعات معمولا به چسب‌ها و  نگهدارنده قوي نياز دارد. صفه مسجد سلیمان  ، کنگاور ، پاسارگاد ، تکاب ، معبد آناهیتا از نمونه آثار ساخته شده به روش سنگچین بدون ملات می باشند که روش مرمتی آناستیلوز در این موارد به کار گرفته شده است. مرحله اول:  پاره یابی و حمل قطعات مي‌باشد. برای شروع ابتدا باید به مطالعات تصویری در مورد قطعات پایه (قطعه‌ای که قرار است قطعات دیگر به آن اضافه شوند ) پرداخت. مرحلة دوم : آسيب شناسي مشخص شود كه آسيب هاي اين نوع سنگ در ارتباط با محيط اطراف  چند نوعند، فيزيكي، شيميايي يا مكانيكي . مرحله سوم: طبله زدايي و شستشو مي‌باشد. پاكسازي شامل زدودن قطعات از آلوده كننده‌هايي است كه مي‌توانند روند تخريب را در سنگ تسريع بخشند. مرحله چهارم استحکام بخشی اولیه قطعات : در این مرحله قطعاتی که نیاز به استحکام بخشی دارند ، استحکام می یابند تا زمانی که به قطعات دیگر وصالی می شوند، ضایعات بعدی را به دنبال نداشته باشند. مرحلة آخر وصالی و استحکام بخشی قطعات به یکدیگر:وصالی یعنی اتصال مجدد قطعات متلاشی شده با رعایت اصول به یکدیگر ، این عمل با استفاده از انواع چسب ها نظیر طبیعی و مصنوعی و محورهای نگهدارنده ( مفتول‌ها ) امکان پذیر می گرد

مقدمه:

با توجه به استفاده و کاربرد مرمت آناستیلوز در بناهای تاریخی سنگی اهمیت بررسی این نوع از مرمت و پرداختن به شواهدی از کاربرد آن ضروری می باشد. اکثر بناهای تاریخی مربوط به دوران پیش از اسلام همچنین محوطه ها و بناهای شاخص مانند تخت جمشید، پاسارگاد، معبد آناهیتا و... سنگچین بدون ملاط( با بستهای فلزی ) می باشد. در منشور آتن (1931)، فصل ششم اشاره می شود به این مسئله که:" در خرابه ها حفاظت دقیق و همراه با وسواس ضروری است و باید درصورت امکان اقداماتی جهت اعاده وضعیت قبلی قطعات اصلی که قابل اصلاح است، (آناستیلوز) انجام پذیرد." و در دنباله این موضوع در منشور ونیز (مه 1964)، ماده 15 آمده،" در ویرانه ها هرگونه اقدام به بازسازی ممنوع است فقط عملیات آناستیلوز به معنای سوارکردن مجدد قسمت های جدا شده و موجود در محل مجاز است." که در شروع بررسی مورد توجه است.

دستیابی به راهکارهایی جهت مرمت آناستیلوز در بناهای سنگی ایران با توجه به موارد موجود در قطعنامه ها از اهميت بسياري برخوردار است.

 آناستیلوز چیست ؟

یکی از ساده ترین شیوه های مرمت در ظاهر و در عین حال  مشکل ترین شیوه مرمت (که به نوع آثار و شیوه ساخت اثر  اتخاذ میگردد ) می باشد.

ریشه یابی تحت الفظی آناستیلوزیس : از سه جزء تشکیل شده است. جزء اصلی stylo یا style ، پیشوند ana ، پسوند sis که همگی ریشه یونانی لاتینی دارند.

. stylo: ستون ، زائده ، عضو ستونی ، سبک ، شیوه ، روش ، قلم ، میله...

"Ana  : بالا ، به طرف بالا ، ( دوباره ، از نو ).

sis : اسم حالت و یا حالت به خصوصی.

بر گرداندن فرم و سبک یک اثر سنگی با کمک قطعات فرو ریخته.

در صورتی که  styloبه معنای ستون یا زائده ستونی باشد ، نامگذاری این شیوه از بر پایی قطعات یک ستون فروریخته که دوباره بالا گذاشته شده یا از نو در محل اصلی شان گذاشته شده اند حالت گرفته است.

"آناستیلوزیس به عنوان یک روش برای ارائه آثار غیر عملکرد دوباره .

خطر آناستیلوزیس این است که امکان دارد نحوه پیشرفت یک فاز فدای فاز دیگر شود،    ( ادوار بر اثر ارزش و غنای سبکی و ارزش هنری در الویت قرار گیرند ). همانطور که احیای یک کلیسا می تواند باعث اکتشافات دوره های قبل و پیش آمدن مسائل بحث انگیزی باشد.

هنگامیکه ویرانه ها مربوط به یک دوره خاص باشد ، ساده تر است ولی هرگز بسیار ساده نیست اغلب با اتکا به شواهد چند راه حل می توان ارائه نمود.

مسلما آناستیلوز توام با خطاست چرا که بر پا کردن قطعات پراکنده سنگ ها را نمی توان هرگز دقیقا درست انگاشت.

مثال های زیادی در این مورد میتوان گفت یکی از اولینشان کار  "سرآرتورایوانز است که سعی کرد قسمت ها یی از کاخ " کنوسوس را دوباره بر پا کند.

باستانشناسان امروز میگویند که او اشتباه کرده است ولی توریست های بیشماری که به جزیره "کرت میروند از او متشکرند به خاطر اینکه حس فضا را میتوانند درک کنند.

 شاید شاخص ترین نمونه آناستیلوز برپایی قسمت هایی از رواق  " پارتنون است در سردر" نایک آپتروس دوام مرمر "پنتلیک عامل نجات دهنده بود در حالیکه بیشتر مصالح در اثر انفجار فرسوده و خراب شده اند .مشکل مقامات یونانی این است که چگونه اشتباهات مرمتگران پیشین را جبران کنند. آنها تکنیک ها و مصالح غیر قابل برگشتی را استفاده کرده اند که قدرت تحرک را از مرمتگران امروز می گیرد. باید قبول کرد که هر اقدام برای آناستیلوز پتانسیل اشتباه بودن را دارد به همین دلیل کار باید قابل برگشت باشد که اگر بعدها شواهد بهتر یا بیشتری (جدیدتری) روشن شود آناستیلوزیس انجام شده قابل تغییر و اصلاح باشد. مساله آناستیلوزیس که در مجمع آتن مطرح شده بود به عنوان یک روش امکان پذیر در بازسازی نوعی از خرابه ها مورد قبول واقع شده بود. در این نوع از خرابه ها که دقت زیادی را در حفظ آنها ایجاب می کند و تمایل به استفاده از قطعات اصلی که ممکن است پاره یابی شده باشند وجود دارد هر زمان که این امر میسر گردد میتوان از مواد جدید نیز سود جست ، در صورتی که در کلیه مراحل ساخت ملحقات جدید قابل تشخیص باشد.

معادل کلمه آناستیلوز در زبان انگلیسی (recomposition) می باشد.

اصطلاح تحت الفظی آناستیلوزیس :  ستونی را از حالت خوابیده به صورت ایستاده درآوردن.

همان گونه که گفته شد ، این اصطلاح درباره بناهای سنگی یونانی و رومی و قرون وسطایی به کار رفته است ولی امروزه بیانی عام دارد و  درباره تمام آثار منقول و غیر منقول مرکب از مصالح مختلف به کار می رود. به جای کلمه آناستیلوز می توان از ترکیب دوباره استفاده کرد.آناستیلوز روش مرمتی است که در مورد برپایی مجدد آثار سنگی که به روش سنگ چین بدون ملات ساخته شده اند و بیشتر در مورد حفظ ، نگهداری ، تداوم و القای بصری از دوران حیات اصلی یک اثر به کار گرفته می شود و حتی الامکان نباید با  " دوباره سازی همراه باشد و همچنین با بازسازی سبکی مترادف نیست مگر در مواردی خاص که تمامی قطعات و اجزای یک اثر موجود باشد.

"حالت های آناستیلوز در عمل :

آناستیلوزیس با توجه به سابقه و سرچشمه نامگذاری این شیوه مرمتی ( که مفهوم بر پا کردن دوباره عناصر معماری را در امتداد قائم در خود دارد ) معمولا در دو حالت قائم و افقی  ( به تلفیقی از هر دو ) صورت می گیرد. در یک نگاه دقیق و کمی تامل در اصطلاح  آناستیلوزیس  معلوم می شود که نوع قائم بیشتر با تعاریف و شکل کلاسیک آن مطابقت دارد، تا نوع افقی

، تجزیه این اصطلاح ( ana-stylo-sis ) بر ما روشن می سازد که این شیوه در هنگام نام گیری درباره یک ستون فرو ریخته اعمال شده و این نام را به خود گرفته است. البته اگر منظور از ستیلو (stylo ) در این اصطلاح، سبک و شیوه باشد باز هم ستون ها می توانند به عنوان شاخص های سبک و شیوه ها مدنظر باشند.

"مرمت آناستیلوزیس با وصالی قائم :

نیاز به چسب ها و محورهای نگهدارنده لزوم پیدا می کند. گاهی قطعه یا قطعات پایینی که قرار است وزن قطعات بالایی را تحمل کنند نیاز به استحکام بخشی دارند ، در مورد قطعات کاملا فرسوده شده بنا به ارزشی که قطعات بعدی دارند ( و میزان فرسایش قطعات پایینی) می توان در اتصال قطعات به یکدیگر از جایگزین کردن قطعات جدید کمک گرفت قطعات الحاقی جدید از اهمیت خاصی در آناستیلوز قائم عناصر معماری برخوردارند. نمونه های این حالت آناستیلوز می توان چهار صفه مقابل آرامگاه اردشیر سوم ، گاوهای نگهبان دروازه نیمه تمام ، سردرها و تاج سردرهای جناح حرمسرا ،جرز شرقی از ایوان جنوبی کاخ تچر ، در تخت جمشید را نام برد.

  مرمت آناستیلوز با وصالی افقی :

در این نوع قطعات به صورت جانبی به یکدیگر متصل می شوند. وصالی این قطعات معمولا به چسب ها و محورهای نگهدارنده قوی ( که بنا به وزن و شکل قطعات انتخاب می شوند ) نیاز دارد. سطح تراز و جرثقیل های با حرکت عمودی و افقی از اهم ابزار کارگاه وصالی مي‌باشند. از نمونه های مرمت آناستیلوز با وصال افقی می توان درگاه شرقی دروازه ملل ، درگاه ضلع جنوب شرقی و غربی از تالار صد ستون ، قلمه ستون‌ها) قرار دادن قطعات سنگی                                           

در جای اصلی شان برای استحکام و جذب شدن قطعات در چنین عملیاتی

باید از ابزار کلاف بندی ( مانند کابل های فولادی و...) کمک گرفت. بهتر است که محورهای نگه دارنده و مواد پرکننده مشخص بوده و دارای استحکام لازم باشند.

قطعات جدید معمولا به سه دلیل در خلال عملیات آناستیلوز اضافه می شوند:

1. جایگزین شدن به جای قطعات مجهول برای اتصال یک قطعه به قطعه دیگر.

2. ادامه خطوط و زیبایی در ظاهر عناصر.

3. کمک به ایجاد هاله ای از حجم اولیه.

قطعات الحاقی در هر حالتی باید از قطعات باستانی قابل تمیز باشند (اختلاف رنگ) ، این اختلاف نباید آنچنان باشد که بیش از سنگ های باستانی جلب توجه نماید. هاشور ، تاریخ و رقم زمان الحاق شاخص هایی هستند که می توانند در تشخیص قطعات الحاقی جدید راهنمای خوبی باشند بهتر است این سنگ ها از نزدیکی معادن باستانی استخراج شوند.

صفه مسجد سلیمان  ، کنگاور ، پاسارگاد ، تکاب ، معبد آناهیتا از نمونه آثار ساخته شده به روش سنگچین بدون ملات می باشند که روش مرمتی آناستیلوز در این موارد به کار گرفته شده است.

                           

از پاره یابی تا نگهداری:

به علت تنوع قطعات و یکسان بودن مراحل از پاره یابی تا وصالی ابتدا به توضیح این مراحل پرداخته ، زیرا به طور کلی می توان مراحل عملی وصالی و حفاظت از یک اثر تاریخی سنگی را به مراحل زیر تقسیم کرد :

الف ) پاره یابی و حمل قطعات

ب ) آسیب شناسی

ج ) طراحی داربست و ابزار بالا برنده

د ) طبله زدایی و شستشو

ه ) استحکام بخشی اولیه (در صورت لزوم)

و ) وصالی موقت

ز ) وصالی و استحکام بخشی قطعات به یکدیگر

ح ) استحکام بخشی ( تثبیت )

ط ) حفاظت و نگهداری

الف) پاره یابی و حمل قطعات :

برای شروع ابتدا باید به مطالعات تصویری در مورد قطعات پایه (قطعه ای که قرار است قطعات دیگر به آن اضافه شوند ) پرداخت. پیگیری مطالعات بصری  می تواند کمک بزرگی به پاره یابی و دوباره چینی قطعات متلاشی و گردآوری در کارگاه وصالی باشد. در مواردی که قطعات بر اساس نوع تزئین در محل استقرار جمع آوری و آرشیو شده اند تجسسس و مراجعه به آنها و نهایتا عمل پاره یابی آسان تر است. رنگ ، بافت ، برآمدگی ها و فرورفتگی ها ، ادامه خطوط در نقوش ، رگه های ناخالصی و جای بست ها می توانند در پاره یابی راهنماهای اصلی باشند.

 پاره یابی قطعات سنگی براساس وزن قطعات به دو دسته تقسیم می شوند :

1. قطعات سبک

2. قطعات سنگین

قطعات سبک: به آن دسته از قطعات سنگی اطلاق می شود که حمل آنها به راحتی توسط فرد یا افراد انجام گیرد. در پاره یابی این دسته از قطعات سنگی می توان قطعاتی را که احتمالا به هم مربوط می شوند را برای وصالی آزمایشی به محل کارگاه حمل کرد.

قطعات سنگین: به آن دسته از قطعات سنگی گفته می شود که در جابجایی و بلند کردن قطعات نیاز به ابزار مکانیکی ( مانند جک ، جرثقیل و اهرم ) باشد. در مورد قطعات سنگین می توان از بخشی که ممکن است به قطعه دیگر وصل شود و دو قطعه از یکدیگر فاصله دارند ، با گل رس قالب گرفت و برای آزمایش وصالی ، پای قطعه ای دیگر برد و پس از اطمینان از جذب شدن فرو رفتگی یا برآمدگی قالب گیری شده قطعات را به کارگاه وصالی حمل کرد.

حمل قطعات پاره یابی شده :

پس از مطالعه و بررسی وضعیت موجود قطعات شکسته شده عنصر معماری مورد نظر و حدفاصل آن تا کارگاه وصالی یا اثر در دست تعمیر به تناسب وزن و شدت فرسایش قطعات فروافتاده ، توسط تخته ، کابل فولادی و کلیپس و مهارکش قطعات بسته بندی و درصورتی که قطعه مورد نظر وزین باشد حدفاصل محل پیدا شدن قطعه تا کارگاه فرسایش به حدی باشد که احتمال رسیدن آسیب توسط جک به نقطه مهار شده وجود داشته باشد، بایستی

توسط ریل و یا تخته و صابون قطعات را حمل کرد.

 نیروی لازم برای کشیدن قطعه توسط جرثقیل یا جک وارد می شود.

آسیب شناسی :

مشخص شود که آسیب های این نوع سنگ در ارتباط با محیط اطراف از چند نوعند ، فیزیکی ، شیمیایی یا مکانیکی سپس سیاست مرمتی لازم را جهت حفاظت و نگهداری اتخاذ کرد.

"مکانیزم پوسیدگی سنگ ها در تخت جمشید :

عموما پوسیدگی سنگ ها در تخت جمشید بخاطر حل شدن جز به جز کلسیت در اثر نفوذ آب است ، بدین صورت که آب در سطح و میان سنگ جریان یافته ، کلسیت بلورین آن رسوب کرده و آب آن از سطح روباز تبخیر می شود. تمام سنگ هایی که هخامنشیان به کار برده اند سنگ آهک سخت و فشرده است که حداقل 99% کلسیت در آنها موجود است. عکس های میکروسکوپی که از سطوح تازه شکسته شده تهیه شده است می تواند طبیعت کلسیتی سنگ های تخت جمشید را به خوبی نشان دهد.

 مستقیم فرسایش آب : سنگ های کلسیتی هنگامیکه در معرض هوا قرار گیرند پس از مدت معینی ترک ها و شیارهایی در امتداد طول آنها بوجود می آید ، این نوع از پوسیدگی

به وفور در تخت جمشید مشاهده می شود. این سوراخ ها ، ترک ها و مجراها در جهتی قرار می گیرند که آب باران در طول آن جهت پیدا کرده و این کار تحت تاثیر نیروی ثقل زمین انجام می گیرد. وضع و حالت دانه های کانی در سنگ هوازده نسبت به قبلش تغییر کرده به این دلیل که آب در سراسر سنگ به طرف پایین جریان یافته ، بر روی دانه های کلسیت اثر گذاشته و مجراهایی را در میان آنها ایجاد میکند.                

طبله زدایی و شستشو : پاکسازی شامل زدودن قطعات از

آلوده کننده هایی است که می توانند روند تخریب را در سنگ تسریع بخشند ، که باید به نکات زیر توجه داشت :

1.ساختار شیمیایی و معدنی آلودگی

2.وضعیت سنگ از لحاظ فرسودگ

3.ساختار و جنس سنگ

روش های تمیز کردن را می توان بر اساس اصول یا تکنیک مورد استفاده تقسیم بندی نمود :

1.روش های آبی : آب پاشی ، پوش آب پاشی با فشار یا بدون فشار ، پاشیدن ذرات بسیار ریز آب و بخار.

2.روش های مکانیکی : گرد پاشی تر ، گرد پاشی خشک ، ریز گرد پاشی.

روش های شیمیایی : محلول های اسیدی و قلیایی.

4.پمادهای جاذب گل رس وخمیر های ژلاتینی

5.روش های حرارتی : لیزر ضرباتی

 استحکام بخشی اولیه قطعات :

در این مرحله قطعاتی که نیاز به استحکام بخشی دارند ، استحکام می یابند تا زمانی که به قطعات دیگر وصالی می شوند ، ضایعات بعدی را به دنبال نداشته باشند.

 وصالی و استحکام بخشی قطعات به یکدیگر :

وصالی یعنی اتصال مجدد قطعات متلاشی شده با رعایت اصول به یکدیگر ، این عمل با استفاده از انواع چسب ها نظیر طبیعی و مصنوعی و محورهای نگهدارنده ( مفتول ها ) امکان پذیر می گردد.

در قطعاتی که به صورت افقی توسط محورهای نگهدارنده وصالی می شوند ، حتما نیاز به سوراخ سرتاسری ومفتول دو سر مهره و واشر دار فولادی است ، در بعضی موارد مثلا سردرها که قطعات سنگین ترند از تیرهای آهنی استفاده می شود همچنین از یک ماده پر کننده در اطراف استفاده می شود.

استحکام بخشی (تثبیت ) : پس از پاک شدن سنگ ها معمولا لازم است که سطح آن ها تقویت شود. تزریق با موم ، تزریق رزین یا صمغ ، تزریق حجمی ( مکشی ) ، تزریق استر سیلکون از انواع روش های مورد استفاده می باشند.

 نتيجه‌گيري:

برنامه مرمت محدوديت زماني نمي پذيرد گاهي در عمل مرمت به قطعاتي برمي‌خوريم كه ماه ها و يا حتي سالها وقت براي مرمت و حفاظت و نگهداري نياز دارند. و هر گونه برنامه زماني و محدوديت زماني مي تواند باعث اشتباهات جبران ناپذير گردد. تمام اعمال ما در مرمت بايد عاقبت انديشانه باشد و فراموش نكنيم كه صاحبان و وارثان آثار نيستيم، ما واسطه‌اي بين گذشته و آينده هستيم تا آثار را از گذشتگاني كه صاحب اين آثار نماندند به آيندگاني كه صاحب اين آثار نخواهند ماند وا گذاريم.

مرمت عملي است كه بايد با همكاري و همفكري "گروهي" صورت گيرد. در خصوص مرمت آناستيلوز در بسياري از محوطه‌هاي تاريخي مانند شوش، پاسارگارد، ... بسياري از سنگ‌ها به صورت رها شده باقي مانده‌اند كه در اثر گذشت زمان و فرسايش تدريجي غير قابل برگشت خواهند شد. در نتيجه به كمك مرمت آناستيلوز مي‌توان اين قطعات سنگي را به حالت اوليه و يا تجسم حالت اوليه درآورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:14  توسط علی احمدی  | 

منابع

منابع :

 1- صمدی، یونس: مجموعه قوانین، مقررات، آیین نامه ها، بخشنامه ها و معاهدات میراث فرهنگی کشور، چاپ اول، بهار 1383.

2- حبیبی، سید محسن و مقصودی، ملیحه: مرمت شهری، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1384.

3- رضازاده، مجتبی( ترجمه و تالیف)، تاریخ مرمت معرفی و صاحبنظران و قوانین مرمتی آثار هنری و مراکز تاریخی شهرها،جزوه درسی، مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری، تهران 1385.

4- سامی، علی: گزارش مرمت در پاسارگاد. سال 1379 .

5- www.scirus.com  state of conservation of specific word heritage properties

6-  منبع تصاویر ، دفتر فنی پاسارگاد.

7- بريت تيليا، ان، بررسي و مرمت در تخت جمشيد و .. ، كرامت الله افسر، ايزمئو، رم، 1972 ميلادي

8- مركز اسناد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري

9-  Fielden , Bernard  M-Conservation of Historic Buildings "Anastylosis as a method of presenting ruins" - Bu Her Worths London 1989.

 

-             حبیبی،سید محسن / مقصودی ،ملیحه ، مرمت شهری ، انتشارات دانشگاه تهران ، تهران  ( 1381)

-             فلامکی ، محمد منصور ، باززنده سازی بناها و شهر های تاریخی ، چاپ پنجم ، انتشارات دانشگاه تهران، تهران ( 1383)

-             فلامکی ، محمد منصور ، سیری در تجارب مرمت شهری از ونیز تا شیراز ، چاپ دوم ، نشر فضا ، تهران ، (1384)

-                               www  .aata.getty.edu/nps    25/11/2006    


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:12  توسط علی احمدی  | 

مدرسه غياثيه


مدرسه غياثيه

در جوار جاده آسفالته خواف –تايباد ودر نقطه مقابل نظاميه كه امروز جاي خود را به مسجدي نوساز داده است ‚مدرسه اي كهن كه امروز به همت پاسداران ميراث فرهنگي كشور حفاظت ميشود به چشم ميخورد ‚ مدرسه اي كه در پايان سالهاي زندگي شاهرخ به اتمام رسيده است اين مدرسه را ميتوان در شمار آخرين بناهاي باخصلت دوره تيموريان به حساب آورد . اين بنا در معيت شاهرخ وبه همت پير احمد بن اسحاق بن مجدالدين محمد الخوافي در تاريخ 848 هـ0ق تاسيس گرديد.


شاهرخ شاه تيموري

 
شاهرخ شاه تيموري همچون پدرش تيمور وفرزندش الغ بيگ همواره از خردمندان معماري با صرف هزينه زياد حمايت ميكرد. شاهرخ در سال 885 هـ. ق درگذشت والغ بيگ سه سال پس از وي ديده از جهان فرو بست . هنرمندان معاصر جانشين شاهرخ والغ بيگ در ماوراء النهر خراسان در هنر معماري نوآوري كمتري نسبت به گذشتگان از خود نشان دادند ‚ كه تنها بناي قابل مقايسه اين دوران با ابنيه زمان شاهرخ يعني مسجد كبود تبريزكه بناي آن در سال 887 هـ .ق پايان يافت


غياث الدين پيراحمد بن اسحاق بن مجدالدين محمد الخوافي

 
وي يكي از وزراي شاهرخ بود كه از سال 1417 /820 هـ. . ق تا پايان سلسله شاهرخ اين سمت را به عهده داشت . شرح حال كوتاهي از غياث الدين در كتاب ((دستور الوزراء )) به چشم ميخورد كه ميگوييد : ((اين مدرسه كه دربلاد خواف واقع شده است ‚ در زمره كارهاي او (غياث الدين ) محسوب ميشود
بركناره ايوان ورودي مدرسه نيز نوشته شده است : به سرپرستي بنده ي حقير خواجه پير احمد ريحان


تاسيس غياثيه و جنبه هاي پيدايش

 
علت اينكه پير احمد خوافي اين مدرسه را در روستاي گمنام خرگرد ونه در شهر بزرگ خواف بنا كرد‚ هيچ پاسخي ندارد جز آرزوي نهادينه كردن رسم آموزش كه ر گذشته اي نه چندان دور در تنها مدرسه آن ديار نظاميه كه آن زمان به ويراني نهاده بود پيگيري ميشده بود.


غياث الدين وقوام الدين شيرازي

 

 
بناي مدرسه غياثيه خرگرد توسط مرحوم خواجه قوام الدين شيرازي ساخته شد وپس از مرگ وي در حين ساخت مدرسه توسط غياث الدين شيرازي به اتمام رسيد. ساخت اين مدرسه بر اساس كتيبه اي كه در كناره ايوان ورودي وجود دارد در سال 1443 م و 896 هـ ق حكايت ميكند


توصيف اجمالي از اجزاي بنا

 
سردرورودي شمال غربي


مدرسه شامل يك صحن ميشود كه چهار ايوان و حجره هايي در دوطبقه آن را احاطه نموده است . در چهار گوشه ي صحن اتاقهايي با سقف گنبدي شكل واقع شده است . ورودي اصلي مدرسه شامل يك هشتي است كه از دو قسمت راست وچپ به دو اطاق بزرگ به سقف گنبدي ختم ميشود ‚ فضاي سمت راست يك مسجد وفضاي سمت چپ ‚ سالن اجتماعات است . هشتي حد فاصل بين اين دو فضا داراي سقف گنبدي ميباشد.


نماي بيروني بنا

مدرسه از چهار جانب آزاد بوده و با هيچ سازه ي ديگري تماس نداشته است ‚ مدرسه ي غياثيه خرگرد يكي از بزرگترين بناهاي معماري ايران است كه گل نماي خارجي آن پوشش تزئيني در برگرفته از گل است . هنرممندان دوره تيموري در كاشي سازي و كاشي كاري و اجراي ديگر تزئينات بنا از شيوه اي استفاده مي كرده اند كه بدين وسيله سطح وسيعي درباره اينروش را ارايه داده است :

(( بدنه هاي ديوار را پوششي از كاشي و آجر كه در ملات گچ جاي داده شده در برگرفته ودر رگه هاي بين آجرها ‚ گره هايي به صورت افقي وعمودي تراشيده شده است .)) ابعاد آجرها ي به كار رفته در ديوارها ي بنا عبارتند از 6*25*25 سانتي متر .


نماي اصلي

 
اين نما از لحاظ ظاهري به سه بخش عمده تقسيم ميشود : ايوان مركزي ‚ گروهي متشكل از سه طاق نما ‚ برج هايي كه در گوشه ها واقع شده اند . اين تركيب طاق نما ‚ برج هاي گوشه ها و ديواره هاي داخلي با بناهايي از دوران سلجوقي ‚ همچون كاروان سراهاي (( دايه خاتون )) و (( رباط شرف )) قابل مقايسه است 
شباهت مدرسه غياثيه خرگرد با آثار معماري دوران سلجوقي به حدي رسيده است كه ما اين شباهت را در ديگر آثار عرصه تيموري مانند زيارتگاه ((احمد بن يساوي )) (1397 م) مسجد بي بي خانم سمرقند (1404 م تا 1399 م) و بناي گازرگاه نمي بينيمدر دو بناي اخير ‚ ايوان مركزي چه از لحاظ برش عمودي وچه از نظر پلان افقي ‚ هم چون مدرسه ي غياثيه ي خرگرد طراحي شده است
يك پوشش تزييني كه همكنون اثري از آن برجاي نمانده است . بخش پاييني نماي مدرسه را در برگرفته است . در ايوان نقوش شش ضلعي وجود داشته است ‚ كه در قسمت پايين ديوار دروني مسجد وجود داشته اند ‚ شيوه ي تزئين سرتاسر نماي بيروني بنا را در بناي گازرگاه نيز مشاهده مينمائيم كتيبه هاي اصلي درپشت ايوان همان طراحي را كه بر روي طاق ايوان به كار رفته است ‚ دارا ميباشند . در مسجد گوهرشاد مشهد (1418 م ) كه توسط قوام الدين بنا شده است . كتيبه اي در محراب مسجد به چشم ميخورد كه همچون مدرسه غياثيه خرگرد به دنبال كتيبه ي طاق ايوان به كار رفته شده است . اما در مسجد گوهرشاد كتيبه مذكور به كتيبه اصلي كه برروي ديوار سر در ايوان نقش بسته است در درجه ي دوم اهميت قرار دارند 
كناره هاي ايوان با استفاده از فن كاشي كاري به وسيله ي حاشيه از جنس كاشي زينت يافته است. پلاك هاي نوري شكلي كه كلمه ي(الله)بر روي آن هانقش بسته است به گونه اي مرتب شده اند كه با اتصال گوشه هاي آن ها به يكديگر شكل يك هشت ضلعي ايجاد گرديده است
تزيينات به شكل مورب بر سطح خارجي ديوارهاي مدرسه تكرار شده است به نظر مي رسد كه در گذشته كتيبه اي بر زمينه ي كاشي سطح فوقاني‚ نماي ديوار بيروني رادور مي زده است. اسپرطاق نماها باتزئينات كاشي پوشيده شده است ‚ فرورفتگيها ي موجود دراندود گچ حاكي از آن است كه روزگاري عناصرتزئيني بر روي آنها نصب بوده است ‚ بخش بيروني ايوان كه همچون سردر طراحي شده است ‚ باتزئينات معماري مزين شده است ‚ در هرطرف ايوان ورودي سه طاق نما وجود دارد كه با بهره گيري از فنون كاشي كاري وبنايي توسط لوزي شكل زينت يافته اند كه كتيبه اي از جنس كاشي بنا گرديده اند
نماي اصلي بما كه سردر ورودي بناي مدرسه را در برميگيرد از لحاظ زيبايي و به كارگيري كاشي كاري واستفاده از تزيينات هنرمعماري داراي شكوه وجلال بيشتري نسبت به طرفين پشت بنا است . بنابراين تاثير نقوش واقعي برروي نماي اصلي بيشتر ازديگر عناصر معماري واقع در اين اثر معماري هم چون ايوان ‚ برج ها ‚ اتاق هاي گنبدي سقف گرديده است . با نگاهي گذرا ميتوان نماي اصلي مدرسه خرگرد را به مثابه نماي اصلي بناي گازرگاه دانست
چنان چه نماي اصلي بناي گازارگاه از تركيب برج ‚ طاق نما ‚ ايوان طاق نما ‚ برج ‚ تشكيل گرديده است . شكل نماي اصلي مدرسه خرگرد به صورت برج ‚ گروهي از طاق نما ها ‚ ايوان ‚ گروهي از طاق نماها ‚ تعريف ميشود . تفاوتي كه بين طاق نماي جانب برجها ديده ميشود نه تنها در عرض بلكه در عمق نيز ميباشد . اين تفاوتبه هنگام طلوع خورشيد وارتفاع سايه ها به روشني ملاحضه مي شود


ورودي هاي مركب دروني



جالب ترين در اصلي ورودي مركب ‚ ورودي اطاق هاي گوشه ي صحن است كه به وسيله پوشش گنبدي ‚ مسقف گرديده است. معماري درساخت اين ورودي ها به تقليد از مسجد مولانا در تايباد صورت گرفته است
گنبد شانزده ضلعي هشتي مابين دو فضاي مسجدو سالن اجتماعات برروي شبكه اي از گچ بري هاي مايل واقع شده است . اين هشتي به عنوان گذرگاهي براي ورود به مسجد ‚ سالن اجتماعات و ايوان به كار مي رفته است .در هرجانب اين هشتي ‚ دو فضاي كوچك گنبدي وجود دارد كه فضاي مربعي را بااستفاده از گوشواره هايي به دايره اي زير گنبد متصل مي كنند ودر مسجد وسالن اجتماعات نحوه ي اتصالات فضاي چهار گوش به پايه ي گنبد متفاوت است
در مسجد چهار فيبگوش شكل چهارضلعي فضارا به هشت ضلعي تبديل ميكنند‚ حلقه اي از مقرنس ها شكل يك دايره مقرنس كاري شده را بر فراز فضاي مسجد به وجود آورده اند . هشت نورگير دور تا دور پايه گنبد و را فرا گرفته است . بين هر دو نور گير نورگير بسته قرار گرفته است ‚ پوشش داخلي گنبد آسيب زيادي ديده است كه اخيرا به همت ميراث فرهنگي ترميم شده است . آجر چيني قسمت فوقاني گنبد اخيرا باز سازي شده است . در سالن اجتماعات به نظر مي رسدكه وزن عمده گنبد را تشكيل ميدهند.
در اين جا نيز پايه ي گنبد توسط هشت نورگير به بيرون راه مي يابد . چنين سيستمي در ايجاد طاق ‚ گنبد در مسجد مولانا در تايباد (1444 م ) كه توسط گنبدي با پايه ي داراي شانزده طاق پوشش ميابد ‚ نيز ديده مي شود.
دوناحيه درمسجدو سالن اجتماعات تزئينات روي ديوار را نشان مي دهند ‚ نوار افقي زير نورگير ‚ ساده بود واساس توسط نقوش سطحي جلوه مييابد بربالاي آن چه گفته شد در گاهي هاي كوچك ساده اي وجود دارد كه به تدريج به مقرنسهاي لانه زنبوري سالن اجتماعات به طاق هاي متقاطع حامل گنبد – تبديل ميشوند . نوري كه از نورگيرها بهه داخل بنا نفوذ ميابد بوسيله حلقه واقع در زير پايه گنبد تقويت يافته وباعث روشنائي بيشتر فضا ميشود . در طرح عمليات حفاظت بنا توسط وزارت فرهنگ وهنر سابق آثاري از شيشه درزير پنجره ها وطاقچه هاي جنوب غربي سالن اجتماعات يافت شده است ‚ خرده شيشه ها داراي يك ميلي متر ضخامت وغالبا رنگي بود ند ‚ رنگ هايي از قبيل قهوه اي سير ‚ فيروزه اي و آبي روشن
قطعه هاي كوچك ي از گچ بري قالب ريزي شده نيزيافت ميشود كه به عنوان قاب هايي براي شيشه هاي رنگي استعمال ميشده است . با استفاده از اين شواهد ميتوان نورهاي الوان كه از ميان پنجره ها برروي مقرنس ها ي اطراف آن ها مي افتاد را به خوبي تصور كرد . استفاده از شيشه در بناهاي ديگر از دوران تيموري همچون گور مير (4-1403 م) وعشرت خانه (1464 م) مشاهده نميشود.


تزئينات رنگي

 
بخش پايين ديواره هاي مسجد وسالن اجتماعات با بهره گيري از نقوش هندسي تزئين يافته اند . رنگ هاي استفاده شده در اين نقوش عبارتند از سبز ‚ آبي ‚ زرد و قرمز . حاشيه اي از نقوش منفرد مربع شكل دورتا دور ازاره اي ديوارها را احاطه كرده است . بربالاي آن كتيبه اي رنگي به خط كوفي قرار دارد .

ناحيه اتصال ديوار به نورگيرهاي طاقي كشل وبخشي كه مقرنس ها رادربرگرفته اند به وسيله تزئينات رنگي پوشش يافته است . زير نورگيرهاي بسته را مجموعه اي از نقوش مركب گياهي تزئين كرده اند كه توسط نقوش اسليمي احاطه شده اند. نورگيرها ي فوقاني و مقرنس ها ي اطراف آن ها را نقوش به سه موضوع : نقش هايي كه افتاده يا محو شده اند ‚ ستاره هاي پنج پر و نقوش مركب پوشش ميدهند ه در دل اسليمي هايي قرار گرفته اند

درون وبرون نقوش مركب با عناصر تزيين گياهي پوشش يافته است ‚ انگاره هايي بسيار ضعيف از نقوش رنگي بر روي گنبد سالن اجتماعات ديده ميشود . تعداد نقوش مركب تخم مرغي شكل در مركز و حاشيه ها قابل مشاهده اند . و به نظر ميرسد كه هرقسمتي ازديوار تزئينات خاص خود را داراست . بخش هاي پاييني داخل فضاها ‚ بخش هاي پاييني سطوح اسده وگچ بري هاي كامل قسمت فوقاني ديوار تزئينات را ويژه برروي ديوارها در حالي داراي شيوع و پيچيدگي مي باشد به نوعي به وحدت ويگانگي نقوش دلالت ميكند 

تزئينات رنگي در مدرسه ي غياثيه خرگرد شباهت زيادي با تزئينات مسجد گوهرشاد بنايي كه قوام الدين قبل از بناي مدرسه خرگرد به پايان رسانيد ‚ دارد . اين شباهت را ميتوان در عناصري هم چون نقوش هندسي پايين ديوارها ‚ نقوش مركب كوچك و نقوش اسليمي در بالاي ديوارهامشاهده كرد. ولي نقوش و عناصري نيز ديده ميشود كه قابل مقايسه با نقوش مسجد گوهر شاد نيست . مانند نقوش مركبي كه در سالن اجتماعات مدرسه وجوددارند . اين نقوش مشابهت اطراف گنبد بقعه نعمت الله ولي در ماهان كرمان دارند در مزار شيخ نعمت الله ولي نقوش مركب ‚ اشكال به هم پيوسته اي با گوشه هايي به سمت بيرون ودر يك خط راتشكيل داده اند . اين توصيف نبايد تصور يك تقليد مستقيم از بقعه ي نعمت الله ولي ايجاد كند 

احتمالا در هردو بناي مذكور به طور وسيعي از تزئينات معقلي كه در آرامگاه سيد ركن الدين يزد ديده ميشود استفاده شده است


صحن مدرسه

هنگام ورود به صحن مدرسه غياثيه همواره دونكته توجه بيننده را به خود جلب ميكند

نخست چشم نوازي رنگهاي سير بكار رفته در كاشي كاري ها و سپس آرامشي كه به واسطه تقارن عناصر به شخص دست مي دهد . معماربنا ما را به ديدار طرح هاي بديع دعوت ميكند كه درعين سادگي داراي شگفتي ميباشد . چهار ايوان با ارتفاع وعمق يكسان
تنها تفاوتي كه درمقايسه ي اين دو بخش به چشم ميخورد . وجود طاق نما در ساقه ي گنبد است . اتاق فوقاني گوشه جنوبي و قسمت اعظمي از گنبد اتاق گوشه ي شمالي خراب شده بود كه اخيرا توسط سازمان ميراث فرهنگي بازسازي شده است . اتاق هاي گوشه بزرگتر از حجره هايي ميباشند ودر پلانهاي به شكل چهار ضلعي ديده ميشوند كه توسط طاق نماهايي به يك هشت ضلعي منتظم تبديل ميشوند . پوشش اندودگچ در اين اتاقها ما را از مشاهده ي دقيق چگونگي طاق باز ميدارد .


ايوانهاي صحن

زير طاق ايوان و بدنه ي ايوان جنوب شرقي ‚ در گذشته با كاشي هاي معرق پوشيده شده بودند . در قسمت هايي كه كاشي كاريها فرو ريخته اند ‚ اندود گچ ناهمواري ديده ميشود ‚ كه سطح آجرهاي ديوار را ميپوشانند . هر چند قسمت كمي از كاشي كاري ها باقي مانده اما  به دست آوردن الگوي اين كاشي ها ميسر است
كاشي كاري ها داراي اشكال هندسي گوناگوني ازقبيل ستاره هاي ده پر ‚ شش ضلعي هاي غير منتظم ‚ پنج ضلعي و لوزي هستند

هر نقش را ميتوان در يكي از طبقات چهارگانه ذيل جا داد 

موتيف هاي تزئيني ‚ نقوش گياهي ‚ نقوش هندسي ‚ ويا نقش هاي اسليمي . طرح ستاره هاي ده پر را ميتوان نقش اصلي و مادر در نظر گرفت كه بقيه نقوش حول آن شكل گرفته اند . مشابه ستاره هاي ده پر و نقوش اسليمي مدرسه خرگرد . در محراب ايوان مسجد بي بي خانم سمرقند ديده ميشود . نظير نقوش ساده و متداول ديگر را با كمي اختلاف در مدرسه الغ بيك سمرقند (20-1417 م) نماي داخلي مسجد مولانا (1444 م) و مسجد گوهرشاد مشهد (1418 م/ 836 هـ ق ) مشاهده ميكنيم .

مشابه استفاده از كاشي كاري هايي كه در مدرسه خرگرد به طور گسترده به چشم مي خورد . تنها در بناهاي مجلل دوران تيموري در خراسان يافت ميشود . هم چون كاشي كاري هايي كه برروي گنبد مسجد گوهرشاد در خراسان وهرات (3- 1432 م / 836 هـ) و بر گنبد و با ترجيح دادن جايگيري مسجد در راهروي پيچيده ورودي به جاي انتهاي صحن مدرسه ‚ نياز نمازگزاران به عبور از ايوانها براي رسيدن به مسجد ‚ مرتفع گرديده است . نكته مورد توجه ديگر كه در اين نوع شكستگي ملاحضه ميشود ‚ آرايش خوش تركيب سردر ورودي ايوانهاست ‚ كتيبه اي برروي كاشي كاري هاي بالا تا پايين چهار جانب صحن را مي آراسته است.
در اين جا نشاني از طاق نما ‚ ستونهاي به هم پيوسته و حاشيه هاي منحني كه در ايوانها ي ديگر آثار تيموري به وفور استعمال ميشود به چشم ميخورد . زاويه هاي صحن بريده بود وقائم الزاويه نميباشند . مدرسه ي فيروزشاه در مدرسه خرگرداز اين گوشه ها علاوه براستفاده تزييني براي صحن به عنوان معبري براي ورود به پلكان نيز استفاده ميشود.


اتاق هاي چهار گوشه بنا

چهار اتاق گنبد دار در چهار گوشه بنا وپشت صحنه مدرسه وجود دارد كه هر اتاق داراي همتايي در طبقه فوقاني خود ميباشد . كاربرد اين اتاقها دقيقا مشخص نيست ‚ احتمالا فضاهاي پايين به منظور اتاق درس در فصل زمستان به كار رفته است .

به اين دليل كه ايوانها در سرماي زمستان براي تحصيل مناسب نبوده اند‚ فضاهاي طبقه فوقاني براي سكونت رييس و مدرسان استعمال مي شده است . گنبد هر چهار تاق زيرين ‚ بريك اسلوب بنا گرديده است . پلان هريك از اين اتاق ها به طريق صليبي بوده و عبارت است از چهار ايوانچه مقابل هم ديگر كه برفراز آنها گنبدي مزين به كاربندي گچي ايجاد شده است. ادامه فضاي هشت ضلعي در نماي بيروني به سمت جنوب غربي به شكل برج منشور نمايان است . بخش مذكور اخيرابازسازي شده است.

بخش فوقاني ايوانچه داراي طاق كليل و پوشش شمسه مانندي است كه توسط كاربندي گچي برفراز طاق نماها استوارگرديده است . در اين قسمت تركيب پوشش طاق برهمان شيوه اي است كه در سالن اجتماعات ديده ميشود .

تنها تفاوتي كه در مقايسه ي اين دو بخش به چشم ميخورد . وجود طاق نما در ساقه ي گنبد است . اتاق فوقاني گوشه جنوبي و قسمت اعظمي از گنبد اتاق گوشه شمالي خراب شده بود كه اخيرا توسط سازمان ميراث فرهنگي بازسازي شده است . اتاقهاي گوشه ‚ بزرگتر از حجره ها ميباشند ودر پلان به شكل چهارضلعي ديده ميشوند كه توسط طاق نماهايي به يك هشت ضلعي منتظم تبديل ميشوند . پوشش اندود گچ در اين اتاق ها مارا از مشاهده ي دقيق چگونگي تاق باز ميدارد .

اتاق هاي مسكوني

در هرجانب صحن ‚ هشت فضا در دو اشكوبه براي سكونت تهيه شده است . ورود هر اتاق رادرگاهي مزين به كاشي كاري تشكيل مي دهد . نماي ديوارهاي غرفه هاي ورودي حجره ها در طبقه پايين داراي نقوش هندسي منتظم مكتوب به اسامي الله وعلي به خط كوفي ميباشد . تزئينات ديگر ديوارها شامل نقوش هندسي ميباشد . حجره ها داراي فضايي چهار گوش وطاقچه هايي كوچك برروي ديوارهاي خود هستند ‚ همه ي حجره ها داراي ابعاد فضايي يكساني ميباشند به غير از حجره هاي منتهي اليه طرفين ضلع صحن كه به منظور هماهنگي با ابعاد مسجد ومدارسكه پشت آنها قرار داردطراحي شده اند‚ درسقف هرحجره كانالي چهارگوش وكوچك تعبيه شده است و احتمال ميرود كه از اين كانالها درزمستان به عنوان دودكش ودرتابستان به عنوان تهويه كننده هوا استفاده مي كرده اند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 14:43  توسط علی احمدی  | 

Building a virtual world

Building a virtual world

Entire environments can be 'built' inside a computer - from industrial complexes to offshore oil fields.  The area can be 'flown around' and viewed from any angle to give an accurate impression of the layout and surroundings.  The buildings and environment can even be lit to show how it will look at different times of the day or night.

It is not only the outside of buildings that can be modelled, interiors can also be built - showing the decor, layout and furnishings.  Computer animation is the ultimate tool for selling pre-build and off-plan.

How do you know when planning a construction of any type what the finished building will look like, and what effect it will have on its surroundings?  Computer animation can bring an artist's impression to life and is more accessible to the 'layman' than plans or drawings.

Click HERE for environment animation >

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:55  توسط علی احمدی  | 

معماری دینامیک

dy1.jpg 

ساختمانهایی که در حال حرکت هستند و درعین حال شکل خود را برای انطباق با تصورات انسانی تغییر می دهند; این ساختمانها جهت حرکت خورشید را تعقیب می کنند و به سمت جهت وزش باد تغییر جهت می دهند. بنابراین همساز شدن با طبیعت باعث می شود این بناها انرژی مورد نیاز خود را تأمین کنند. این نوع معماری قابلیت چرخش ۳۶۰ درجه برای ایجاد دید گسترده ای نسبت به جهان، طبیعت، آینده و زندگی دارد.

بناهای معماری دینامیک دائماً در حال تعدیل و تغییر شکل خود هستند هر طبقه به صورت مجزا در حال چرخش است و درعین حال فرم کلی بنا تغییر می کند. این رویکرد جدید، در واقع نوعی رقابت با معماری معاصر ماست که تا به حال تمام اتفاقات آن براساس قانون گرانش زمین بوده است. معماری دینامیک سمبل فلسفه جدیدی خواهد بود که سیمای شهرها و ایده زندگی ما را تغییر خواهد داد و بناها دارای بعد چهارمی به نام زمان خواهند شد. بناها شکل های صلب نخواهد داشت و شهرها بسیار سریعتر از آنچه که تصور می کنیم تغییر خواهند کرد.
این بعد چهارم تحقیقات و تلاشهای معمار ایتالیایی «دیوید فیشر» بوده است و این ایده در سطح جهانی و بین سیاستمداران و شهرداران مورد توجه بسیار قرار گرفته است. به این ترتیب نمی توان تصویر خاصی را به سایت و بنا تحمیل کرد بلکه هر بنا آزادی خود را دارد.
روشهای پیشرفته ساخت و توانایی تولید انرژی توسط خود بنا، دو ویژگی شاخص در معماری دینامیک هستند. در این روش از قطعات و واحدهای پیش ساخته با استاندارد کیفی بالا استفاده می شود و دارای تضمین صرفه جویی ۲۰ درصدی در هزینه ها است که تأثیر عظیمی در ساخت و ساز جهانی خواهد داشت. این روش نسبت به روش سنتی و متداول معماری، نیاز به نیروی کار کمتری در محل ساخت دارد و سرعت کار را بالاتر برده و هزینه ها را کاهش می دهد.

در حقیقت سه ویژگی خاص معماری دینامیک: تغیییر شکل، روشهای پیشرفته تولید صنعتی قطعات و خود کفایی بنا در تولید انرژی، می توانند مزایای بسیاری زیادی در سطح ساخت و ساز جهانی به دنبال داشته باشند. در داخل این بناها نیز از سیستم های کنترل الکتریکی و طراحی داخلی و مبلمان بسیار لوکس استفاده خواهد شد.
تأمین انرژی: برج به مثابه نیروگاه
این معماری از توربین های بادی استفاده می کند که بصورت افقی بین طبقات قرار گرفته اند و انرژی خود بنا و حتی چند ساختمان مجاور را نیز تأمین میکنند. یک برج ۵۹ طبقه ۵۸ توربین خواهد داشت و بنا تبدیل به یک مرکز تولید انرژی سبز در شهر خواهد شد و به این ترتیب مکان های بهتری را برای آینده بشر تأمین می شوند.
اولین برج دینامیک در دبی:

این بنا با فرمی متغیر قادر به تأمین نیروی الکتریکی خود خواهد بود و توربین های بادی به همراه پانل های خورشیدی با استفاده از نیروی باد و نور خورشید، بدون ایجاد هرگونه آلودگی تمام انرژی مورد نیاز را تأمین خواهند کرد که ارزش آن در سال معادل ۷ میلیون دلار خواهد بود.
هر توربین می تواند ۳/۰ مگاوات برق تولید کند. با توجه به وجود ۴ هزار ساعت بادی سالانه در دبی، توربین های استفاده شده در بنا می توانند ۱۲۰۰۰۰۰ کیلووات ساعت انرژی تولید کنند. با توجه به اینکه مصرف متوسط انرژی هر خانواده ۲۴ هزار کیلووات ساعت تخمین زده می شود هر توربین می تواند انرژی ۵۰ خانواده را تأمین کند. این برج دینامیک ۲۰۰ آپارتمان خواهد داشت که به این ترتیب ۴ توربین بادی انرژی آنها را تأمین خواهند کرد.

dy2.jpg

نحوه ساخت:

این بنا اولین ساختمان خواهد بود که به صورت کامل در کارخانه ساخته می شود. واحدها بصورت مجزا با تمام تأسیسات الکتریکی، مکانیکی، تهویه مطبوع و …در کارخانه تکمیل و ساخته می شوند و سپس روی هسته مرکزی بتنی موجود در سایت نصب می شوند.با صرفه جویی در هزینه و زمان این نحوه ساخت و اتصال پیش ساخته به هسته مرکزی، مقاومت در برابر زلزله را بسیار افزایش می دهد و تعداد نیروی کار مورد نیاز در سایت نسبت به روشهای متداول از ۲۰۰۰ نفر به ۹۰ نفر کاهش می یابد و زمان ساخت از ۳۰ ماه به ۱۸ ماه می رسد.در واقع در برج گردان، اولین آسمانخراش کارخانه ای، ۹۰ درصد کارها در کاخانه انجام می شود و روی هسته مرکزی در سایت مونتاژ می شود و هزینه تمام شده آن ۲۳ درصد کمتر از روشهای متداول امروزی ساخت و ساز در محل بنا است. و به جای ۲۰۰۰ نفر ۷۰۰ نفر در کارخانه در شرایط مطلوب کار می کنند و ۹۰ نفر هم در سایت کار مونتاژ را انجام می دهند.

برگرفته شده از سایت :http://www.memarbashi.blogsky.com

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:8  توسط علی احمدی  | 

شاهکارهای معماری جهان 4

»

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:3  توسط علی احمدی  |